{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در ساحل ماسه ای با خدا قدم میزدم

در ساحل ماسه ای با خدا قدم میزدم
به پشت سرم نگاه کردم
جاهایی که از خوشی ها حرف زده بودیم دو ردپا بود
و
جاهایی که از سختی ها حرف زده بودیم جای یک ردپا بود
به خدا گفتم در سختی ها کنارم نبودی؟
گفت آن ردپایی که میبینی من هستم؛
تو را در سختی ها به دوش می کشیدم!!
خدایاااااااا بی نظیری
دیدگاه ها (۱)

...

ﺳﻼﻣﺘﯽ ﭘﺴـــــــــــﺮﺍ ﻧﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺭﯾﺸﻮ ﻗﺪﺷﻮﻥ . . . ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻌﺮﻓﺘﺸﻮﻥ...

اهل کجــــا بودنــت مهــم نیـــست اهل و بجـــا بودنـــت مهـ...

✿ من یک دخترمــــــــــ نه یڪ مانکن فروشگاه, نه یک وسیله...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 183♡⁠。⁠)⁩اخم کر...

پارت ۵تهیونگ بود.خدارو شکر توی دلم حرف میزدم یانه لو میرفتم....

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟓𝟖امروز میخواستم یکم در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط