{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PT BT

P0$T $@B€T

بخونید قشنگه:

واسه رد شدن از سیم خاردارها نیاز به یه نفر داشتن تا روی سیم خاردارها بخوابه و بقیه از روش رد بشن.
داوطلب زیاد بود ...
قرعه انداختند.
افتاد بنام یه جوون نسیم
همه اعتراض کردند الا یه پیرمرد!
گفت: " چیکار دارید! بنامش افتاده دیگه! "
بچه ها از پیرمرد بدشون اومد.
دوباره قرعه انداختند بازم افتاد بنام همون جوون نسیم
جوون بلافاصله خودش رو به صورت انداخت رو سیم خاردار.
بچه ها با بی میلی و اجبار شروع کردن به رد شدن از روی بدن جوون.
همه رفتن الا پیرمرد.
گفتند: " بیا! "
گفت " نه! شما برید! من باید وایسم بدن دخترم رو ببرم برای مادرش!
مادرش منتظره! 


"
دیدگاه ها (۳)

••••|سـیــــ🚬 ـــگار ڪِشیدَن مـثـہ••••|عِـشقـہ یـهـ طرفست ••...

☜مَـــنْ☞ واسِـه مـــوندَنِ آدَمـا شــــــــــایَد سـازِش کـ...

تقدیم ب دخملا.... اهای—آقآ -پسر+_+♚↭♚ﻫَـﺮﭼـﮯ ﺑﯿﺸﺘـَﺮ ﺑﮕـﯽ → ...

√¶به سلامتی روزی که عشقم بیاد بالا سر قبرم گریه کنه...√¶¶بگه...

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط