ای مرغ سحر عشق ز پروانه نیاموز

ای مرغ سحر عشق ز "پروانه" نیاموز
پروانه چه دارد به جز اندیشه ی جانسوز

او پیله ی خود تافت و از خود به درون شد
با صبر و صبوری به شب از پیله برون شد

آن پیله بشد فرصت پرواز وی، آنگاه
پرواز بکرد از سر شب تا به سحر گاه

او در پی گل بود و ز شوقش به شعف تاخت
تا خواست به گل بوسه زند بال و پرش باخت

او در ره گل بود و به شب شمع فروزان
نوری به رهش داد از آن شعله ی سوزان

آن شعله بزد آتش سوزنده به بالش
"پروانه" پرش سوخت به رویای وصالش

پس مرغ سحر عشق ز "پروانه" نیاموز
کو هیچ ندارد بجز این قصه ی جانسوز
دیدگاه ها (۴)

این جمعه هم گذشت و آقا نیامدی...

شب جمعه حرم امام رضا(ع) ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط