گاهي دلم را پرت ميكنم آن طرف ديوار . آن طرف حياط خانه ي خ
گاهي دلم را پرت ميكنم آن طرف ديوار . آن طرف حياط خانه ي خداست و آن وقت هي در ميزنم،در ميزنم و ميگويم :دلم افتاده توي حياط شما ، ميشود دلم را پس بدهيد ... كسي جوابم را نميدهد،كسي در را برايم باز نميكند .اما هميشه دستي دلم را مي اندازد اين طرف ديوار .همين ...و من اين بازي را دوست دارم .همين كه دلم پرت ميشود اين طرف ديوار ،همين كه ...من اين بازي را ادامه ميدهم و آنقدر دلم را پرت ميكنم تا خسته شوند ، تا ديگر دلم را پس ندهند ، تا آن در را باز كنند و بگويند :بيا خودت دلت را بردار و برو . آن وقت من ،ميروم و ديگر بر نميگردم ...
- ۳۶۰
- ۲۵ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط