{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم میخواست یه دُختر سرخپوست بودم!

دلم میخواست یه دُختر سرخپوست بودم!

از اونایی که صبح بیدار می شدم و با دوتا انگشت دوتا خط میکشیدم زیر چشمام..

موهامو میریختم دورم...

بعد تاج پَر ام رو میذاشتم روی سَرم و سَوار اسب میرَفتم بیرون!

اون وقتایی کِه دِلَم از زَمینُ زمان میگرفت،هووووووو هووو کشان میرفتم تو جنگل!!

تیر رو میذاشتم تو تیرکمون و تا جایی کِه میخواسَتم میکشیدم و بعد،
رَهاش میکردم توی آسمون..

شایَدم اونقدر پا برهنه رو سنگ های کنار رودخونه راه می رفتم تا آروم بشم..

شاید آتیش روشن میکردم و همه قبیله دور هم مینشستیم!

شاید اون قدر توی کوه داد میزدم تا صدام بگیره..

ولی الان!

من یک دختر قرن بیستم و یکمی ام که فقط هندزفریش رو داره و یه اتاق سه اندر چهار!!!
هوم.....

کاش سرخپوست بودم!
دیدگاه ها (۵)

..

...

اَگَرعَلیخانی بِفَهمَد قصه عِشِق مَن را،سی شَب ماه عَسل مِهم...

..

برده عمارت جئون

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:48☆ویو سوجین:چند ثانیه همونطو...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط