{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راه گریزی نبود

راهِ گریزی نبود..
عشق آمد و جانِ مرا
در خود گرفت و خلاص!
من در تو همچون
جزیره‌ای خواهم زیست...


#شیرکو_بیکس
دیدگاه ها (۱)

اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل مندل من داند و من دانم و دل د...

سهم منگردش حُزن آلودیدر باغ خاطره هاست ؛وَ در اندوه صدایی جا...

تکیه‌گاهم اگر تو باشیبه تمام تلخی‌های دنیالبخند می‌زنم و غمی...

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاجحرفی بزن ای قلب مرا برده ب...

گر مرا ترک کنیمن زغمت می سوزم ،آسمان را به زمینجان خودت می د...

کاغذ مچاله شده صاف اگر گردد باز چروک دارد

خدایا پس مرا جزو کسانی قرار ده که جان خود را به تو می فروشند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط