از زبان پسرک:
از زبان پسرک:
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
و غضب الود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز ،
سالهاست که در گوش من ارام ارام
خش خش گام تو تکرار کنان میدهد ازارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت
از زبان دخترک:
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه ی همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده ی خود پاسخ عشق تو را
خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه ی تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من ارام ارام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
میدهد ازارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه میشد اگر باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
و غضب الود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز ،
سالهاست که در گوش من ارام ارام
خش خش گام تو تکرار کنان میدهد ازارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت
از زبان دخترک:
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه ی همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده ی خود پاسخ عشق تو را
خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه ی تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من ارام ارام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
میدهد ازارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه میشد اگر باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت
- ۳.۰k
- ۰۲ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط