{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به آمدنت می‌اندیشم،

به آمدنت می‌اندیشم،
به لحظه ی
بلوغ ابرهای باران زا
که می‌نوازند چکامه ی قدم هایت را
پشت پنجره های عریان تنهایی
و چون پرنده ای بهت‌ زده
خیره می‌شوم،
رطوبت مطبوع شهر ‌را
میان ثانیه های ‌شلوغ داشتنت

نظاره می‌کنم شوق پرواز را
لا به لای
پرهای به هم دوخته ام
و صدایی را گوش می‌سپارم
که فریاد می‌زند رهایی را...

#لاله_
دیدگاه ها (۱)

#شوق_رهایی...شب است و تاریک، همه چیز در سیاهی شب حل شده است ...

درخت سبز بلوطم که برگ و بارم نیستاما پنج روزتمام، درختان سرز...

بر میگردم؛به عقبِ زندگی ام نگاه میکنم؛به روزهایی که رفته اند...

در اتاق ؛ جهانی هست که بیرون تعریف نشده،در اتاق؛ صدایی از یک...

مبینا باقری شاعر تبریزی

کاش می شد هر طلوعی که می رسید ⛅⛅شروعی تازه برایمان نواخته می...

آفرین پنهانی

لیلا فلاحی شاعر خرم‌آبادی

مختار شکری‌پور شاعر پاوه‌ای

هشتاد و هشت where are you کجایی به روایت زیحا:

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط