روزی دو مسیحی خسته و تشنه در بیابان گم شدندناگهان از دور
روزی دو مسیحی خسته و تشنه در بیابان گم شدند.ناگهان از دور مسجدی را دیدند. دیوید به استیو گفت: به مسجد که رسیدیم من میگویم نامم محمد است تو بگو نامم علی است. استیو گفت: من به خاطر آب نامم را عوض نمیکنم.
به مسجد رسیدند. ملا گفت نامتان چیست؟ یکی گفت نامم استیو است و دیگری گفت نامم محمد است. ملا گفت: برای استیو آب بیاورید و محمد جان، چون ماه رمضونه باید تا افطار وایسی!!!!
به مسجد رسیدند. ملا گفت نامتان چیست؟ یکی گفت نامم استیو است و دیگری گفت نامم محمد است. ملا گفت: برای استیو آب بیاورید و محمد جان، چون ماه رمضونه باید تا افطار وایسی!!!!
- ۵۸۵
- ۱۵ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط