بیخواب شده ام

بیخواب شده ام...
نمیدانم چیست این عشق..
شاید همین به اغوش کشیدنت در خیال...
شاید عشق بازی با تو تا صبح...
شاید بوییدن گیسوانت ای خاتون من....
هر چه هست،خوب است...
هر چه هست دوستش میدارم...
با تو،تا خوده طلوع خورشید روی این تخت یک نفره زندگی خواهم کرد و ما زمانی که پیچ و تابمان یکی میشود زیبا ترین چهار پای عالمیم....
و من بوسه بوسه خواهم کاشت روی جای جای بدنت...
نمیدانم تنت کدامین آتشفشان عالم است که هرم داغی اش مهر سکوتی بر لبانم میزند...
و من مشتاق تر نفوذ خواهم کرد به این تن عریان...
تا شاید روزی این خیال، طعم حقیقت بگیرد
دیدگاه ها (۱)

:)

خخخخخخخخخخخ.پاچیدم :)))

عالیه:)

°•°•°•°•°•°•°•°•°•°چه حس قشنگیه وقتی میشی مَحرمِ دل یکی ...ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط