P. 9

(ویو جونگ کوک)

بعد از اینکه صبحونمون رو خوردیم به
جی وو گفتم که بریم رو مبل بشینیم تا
قضیه رو بهش بگم بعد از اینکه رفتیم
رو مبل نشستیم شروع کردم به
تعریف کردن ماجرا

-(قضیه خانم لی رو براش تعریف میکنه)

+واقعا حالا می خواین چیکار کنین ؟

-من دیشب با تهیونگ حرف زدم و اون
گفت که از این به بعد تو بیای جای خانم
لی

+واقعا !

-آره

+وای خدا یعنی قراره از فردا پیش
داداشه گلم باشم آخجوننننننننن

-االان برای اون داداش جذابت
خوشحالی ؟

+مگه داداش من چشه هم خوشتیپه هم
جذابه و هم پولدار مگه یه دختر دیگه
چی می خواد اگه خواهر تهیونگ نبودم
زن تهیونگ میشدم نه تو (زبون درازی )

-یعنی الان تو داری میگی من جذاب
نیستم (افتاد دنبال جی وو)

-اگه من دستم به تو برسههههههههه

+(درحال فرار) تو هیچ وقت دستت به
من نمی رسهههههه

-اگه جرئت داری وایسا

جی وو می خواست بره تو اتاق درو هم
ببنده که یکدفعه جونگ کوک میگیرتش

-که من جذاب نیستم و اگه هم خواهر
تهیونگ نبودی میرفتی زن اون میشی
مثل اینکه امشب هم باید ادبت کنم

+باور کن شوخی کردم حتی اگه خواهر
تهیونگ هم نبودم زن تو میشدم

-ثابت کن

(ویو جی وو) وقتی که گفت ثابت کن
منم دستام رو دور گردن جونگ کوک
حلقه کردم و لباش رو بوسیدم اما یکدفعه جونگ کوک کمرم رو گرفت و
اون لحظه یک بوسه طولانی رو آغاز
کردیم

(ویو یک هفته بعد)
(ویو جی وو)
دیدگاه ها (۶)

P. 10

خب خب سلام به همگیه فالور های عزیزم من سه پارت از فیک رو گذا...

P. 8

از همه چیز و همه کس خسته شدم همه قلبم رو شکستن حتی بهترین فر...

P. 13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط