{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فردی فقیر که برای نگه داری روغن اندک خود خیک نداشت، روباه

فردی فقیر که برای نگه داری روغن اندک خود خیک نداشت، روباهی شکار کرد و از پوست آن خیک روغن ساخت. به او گفتند: « پوست روباه حرام است.»

او برای نظر خواهی نزد یک نفر مکتب دار رفت و سوال کرد. مکتب دار عصبانی شد و گفت: « تو نمی دانی که روباه حرام است؟!»
مرد گفت: « ای داد و بیداد، بد شد!»
مکتب دار پرسید: « مگر چی شده؟» گفت: « آقا، روغنی در آن است که برای حضرتعالی آورده ام.»

مکتب دار گفت: « جانور، روبه بوده یا روباه؟»
مرد گفت: « نمی دانم، روبه چیست؟» مکتب دار گفت: « حیوانی است بسیار شبیه روباه، برو آن را بیاور، ان شاءالله روبه است.
انشاالله پاک است.
بد به دل راه نده!

این است حکایت دوران ما،
با یک حرف چه نشدن هایی که شدنی میشود ...!
دیدگاه ها (۳۴)

چقدر این حکایت مطابقت بااین روزگار دارهداستان روباه دم‌بریده...

فعلا نیک نیم نداره

🦢 پارت چهاردهم | قانون اوللیانا هنوز جلوی جنگکوک ایستاده بود...

پارت ۴۰ — «آخرین فرصت»صبح روز سوم، یورا دیگر شبیه چند روز قب...

007-پنهان در مه - پارت ۷۶

پارت سوم

***ابریشم نیمه شب***### پارت ۶: رقصِ خشم و غرورته هان و جونگ...

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط