دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت
زندگی بعدِ تو بر هیچ‌کس آسان نگرفت

چشمم افتاد به چشم تو؛ ولی خیره نماند
شعله‌ای بود که لرزید؛ ولی جان نگرفت

جز خودم هیچ کسی در غم تنهایی من
مثل فواره، سَرِِ گریه به دامان نگرفت

دل به هر کس که رسیدیم سپردیم؛ ولی
قصه‌ی عاشقیِ ما سروسامان نگرفت

هر چه در تجربه‌ی عشق سَرَم خورد زمین
هیچ کس راه بر این رودِ خروشان نگرفت

مثل نوری که به سوی ابدیت جاری‌ست
قصه‎ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت


👤 فاضل نظری ☔️
دیدگاه ها (۰)

پارت ۸

پارت ۱۳: بهایِ پیروزیصدای شلیک مثل پتک توی مغزِ ا.ت کوبیده ش...

**پارت ۳۸ **دودِ سیاه و غلیظ، تمامِ حجمِ ریه‌هام رو پر کرده...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹³ویو روزالین__________ا...

Cold melody part 7متوجه شدم! پس می‌خوایم یه بازیِ "کِش و قوس...

شاهکاری به نام دروغ

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

Part "72"☆ویو تهیونگ☆یک ماه از به دنیا آمدن آرا می‌گذشت. توی...

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

نمیبخشمت p.22

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط