مهرداد عزیزم
مهرداد عزیزم 🤍🕊
چهل روز گذشت...
چهل روز از نبودنت، و دل من هنوز هر روز در آتش جوانیِ جاودانهات میسوزد.
چهل روز گذشت، و انگار چهل سال بر من گذشته است.
کجایی مهرداد؟
به کدام سوی آسمان بنگرم تا باز تو را پیدا کنم؟
به کدام راه بروم تا بار دیگر برق شوقِ رئالیات را در چشمانت ببینم؟
حیف نبود؟
آن همه زیبایی، آن همه زندگی، آن همه روشنی… که مهمان خاک شد؟
زود رفتی، خیلی زود...
چنان زود که هنوز باور نبودنت در دلم نمیگنجد.
زبانم یخ زده است،
و کلمات، هر بار که میخواهند از تو بگویند، در گلویم میمیرند.
تا ابد، در برنابئو
یک صندلی برای تو خالی خواهد ماند…
و نامت، در دل ما، جاودانه خواهد بود.
چهل روز گذشت...
چهل روز از نبودنت، و دل من هنوز هر روز در آتش جوانیِ جاودانهات میسوزد.
چهل روز گذشت، و انگار چهل سال بر من گذشته است.
کجایی مهرداد؟
به کدام سوی آسمان بنگرم تا باز تو را پیدا کنم؟
به کدام راه بروم تا بار دیگر برق شوقِ رئالیات را در چشمانت ببینم؟
حیف نبود؟
آن همه زیبایی، آن همه زندگی، آن همه روشنی… که مهمان خاک شد؟
زود رفتی، خیلی زود...
چنان زود که هنوز باور نبودنت در دلم نمیگنجد.
زبانم یخ زده است،
و کلمات، هر بار که میخواهند از تو بگویند، در گلویم میمیرند.
تا ابد، در برنابئو
یک صندلی برای تو خالی خواهد ماند…
و نامت، در دل ما، جاودانه خواهد بود.
- ۶۹
- ۲۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط