{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهش گفتم میترسم میترسم یه روزی بیاد که حضورت رو احسا

بهش گفتم: «می‌ترسم. می‌ترسم یه روزی بیاد که حضورت رو احساس نکنم»
گفت: «من که جایی نمی‌رم، همیشه هستم»
چشماش هیچ‌وقت دروغ‌گوهای خوبی نبودن. بهشون خیره شدم و گفتم: «بودن داریم تا بودن. می‌شه کیلومترها از هم دور بود، می‌شه روزها و ماه‌ها همدیگه رو ندید، اما به یاد هم بود و به اندازه‌ی هزار سال از هم خاطره داشت. من می‌ترسم. می‌ترسم این روزا یادت بره»
سکوت کرد. دستش رو گرفتم و گفتم: «بیا یه قولی بهم بده. قول بده با من یا بی‌من، هرجای دنیا که نفس می‌کشی، من رو از یاد نبری.... 🍃
دیدگاه ها (۱)

نبودن توفقط نبودن تو نیستنبودن خیلی چیزهاستکلاه روی سرمان نم...

اومد تو زندگيمو بعد رفت ...اما يادش نرفت ، هست ... خاطرش مون...

بسیار در دل آمد از اندیشه‌ها و رفتنَقشی که آن نمی‌رود از دل ...

... 🥀💔

اینکه اصلا بحثی توش نیست !که همین که مسئولیت وزارت نفت مملکت...

زخم کهنه پارت ۱۴۵ به به وکیل وصی های من همه جمعن! پوکر شد و ...

#رویای #جوانی#پارت_۱۳_ بدبخت شدم . دیگه بچه ها نمیزارن تو گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط