{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مست بودم بی مُروَّت زهر را هشیار ریخت

مست بودم بی مُروَّت زهر را هشیار ریخت

آخرش زهر خودش را بر دل بیمار ریخت

تا که می دیدم که دارم از غمش جانی هنوز

بی درنگ از خشت نازش بر سرم آوار ریخت

ای عجب کاری به دستم داد دل با فکر تو

زهر دوری را به حلقم بی تو با اصرار ریخت

از ازل بختم مرا یاری نمی کرد و مدام

بر سرم باران غم را باز با تکرار ریخت

پشت دیواری نشستم با خیالت بی حیا

بی وفا این بخت بد بین بر سرم دیوار ریخت
سرگشته
دیدگاه ها (۱)

"گفتی چه خبر؟از تو چه پنهان خبری نیست"جز آتش افتاده بر این ج...

‍ قلم عاشق شد و دل را به دلت یار نوشتنت به نت شعر و غزل بر د...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سدای جامی بی زوالپرسه ایی...

رئیس‌جمهور بود.از او در رابطه با پایان جنگ سؤال شد.سر را بال...

وایییی🤣🤣معلومه که چان پیرتره، پیرمرد👍🏻🤣𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭.𖥔 ݁ ˖🩷✦با لا...

♦️‌تویی که فکر می‌کنی ایران هیچ پیشرفتی نکرده، ایرانِ ما دوم...

دلیل افت بیشتر دانش اموزااستفادع از مربیان بی کیفیت هست

♦️‌پایان اعتراضات ضد نتانیاهو با نماز در میدان تایمز نیویورک...

روحت شاد سید مقاومت ♦️‌تصاویری از محل شهادت شهید مقاومت سید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط