{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با چه برگی حکم دل کردی، که آسش دست ماست

با چه برگی حکم دل کردی، که آسش دست ماست
برگ های سر، پیاپی آمد و پیوست ماست
شاه و بی بی هم رسید و بعد از آن سرباز نیز
شهر دل با مردمانش، سرخوش و سرمست ماست
بی گمان، ؛ کت؛ می شوی این دست، یعنی سه به هیچ
حاکم ناشی! ندانستی که دل ، همدست ماست
برگ ها را بر بزن ، از نو ورق را پخش کن
باز هم تیر و کمان دل ، به زیر شست ماست
دیدگاه ها (۸)

ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺮﻡ ﻧﮕﺬﺍﺭ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ... ﺩﻝِ ﺷﻮﺧﯽ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻡ ....! ﺑﺎ ﺗ...

هرکه پیشانی او زخم شده مومن نیستپیر وادی شدن ای دوست! به سال...

همیشه باید کسی باشد…تا بغضهایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط