.

.
از لشکر کوفه این خبر می‌آید
زخم است و دوباره بر جگر می‌آید
این‌بار هدف کیست؟ پدر یا که پسر؟
تیر است و به قصد سه نفر می‌آید!
.
پرسید پدر؟ پسر؟ هدف آخر کیست؟
انگار که دل توی دل مادر نیست
ای تیر! به غیر زخم بر جان رباب،
حرفِ درگوشی تو با اصغر چیست
.
می‌رفت به سمت لشکر بی‌خبران
می‌گفت رباب، مادرانه، نگران:
خورشید! متاب بر گلوی پسرم
می‌ترسم چشمی بزند زخم بر آن...
.
رفتی و نگاه مادرت دنبالت
لبخند خبر می‌دهد از احوالت
آغوش به روی مرگ واکرده‌ای و،
تیر است که آمده به استقبالت
. #علی_اصغر #کربلا #محرم1441 #شش_ماهه
دیدگاه ها (۱)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

دل سوخته، شبیه دل خیمه ها شده مانند پاره پیرهنی نخ نما شده ...

‍ ‍ ‍ #یا_سید_الساجدین_ع دل سوخته، شبیه دل خیمه ها شدهمانند ...

گفتم "حسین"، صفحه‌ی دل، پرستاره شدراهِ نجات، دامنِ یک شیرخوا...

از ره دور خبر می آیدکاروانی زسفر می آیدراه این قافله را باز ...

از ره دور خبر می آیدکاروانی زسفر می آیدراه این قافله را باز ...

از ره دور خبر می آیدکاروانی ز سفر می آیدراه این قافله را باز...

آسمان دل ارباب قمر می خواهدشجر طیّبه ی عشق ثمر می خواهدهرجه ...

.شب #تاسوعا.باز در معرکه‌ها نوبت جولان شده استشير از بيشه سر...

باز در معرکه ها نوبت جولان شده استشیر از بیشه سر آورده رجز خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط