نشسته ام کنارِ پنجره

نشسته ام کنارِ پنجره
و باد می وزد …
درخت ، می خرامَد از درون
و شاخه در عزای سیبِ چیده اش ؛
سکوت می کند …
پرندگان چه بی ریا میانِ ابرها ؛
به اوج می روند !
و انزوای کوه ، بی صدا ؛
بغل گرفته آسمان شهر را .
سکوت می کنم
و می تکانم از درون ؛
غبار روزهای تلخِ رفته را...
#پنجره
#خاطرات
#خاطرات_تلخ
#عشق
#سکوت
#آفرینش
#ویسگون
دیدگاه ها (۶)

dark life = 41دو هفته از اون روز کنار دریاچه گذشته بود و تهی...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

لیلیوم؛ گلی شبیه دلتنگی‌های من… 🥀🤍لیلیوم همیشه برایم شبیه آد...

نشسته‌ام کنارِ پنجرهو باد می‌وزددرخت ، می خرامَد از درونو شا...

نشسته ام کنار پنجره و باد می وزد و درخت می خرامد از درون و ش...

نشسته ام کنارِ پنجرهو باد ملایمی می وزد …درخت ، می خرامَد از...

🌸کنار پنجره‌ی ایوان، روی طاقچه گلدان بوددرخت سیب، بهار که می...

در نبرد کهنه ای میان خیر و شرخسته از تمام روز های پیش رو و خ...

خدایا ،درون هر کلمه ای که بال زنان از دهانم بیرون می آید ،ست...

ایلهان سامی چومک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط