نشسته ام کنارِ پنجره و باد می وزد … درخت ، می خرامَد از درون و شاخه در عزای سیبِ چیده اش ؛ سکوت می کند … پرندگان چه بی ریا میانِ ابرها ؛ به اوج می روند ! و انزوای کوه ، بی صدا ؛ بغل گرفته آسمان شهر را . سکوت می کنم و می تکانم از درون ؛ غبار روزهای تلخِ رفته را... #پنجره #خاطرات #خاطرات_تلخ #عشق #سکوت #آفرینش #ویسگون