{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تقدیر چرا خواست بیایی سر راهم

تقدیر چرا خواست بیایی سر راهم؟
یعنی چه که افتاد به چشم تو نگاهم؟

چشمان تو دیدم که شدم راهی دریا
از رؤیت رویت شد اگر عاشق ماهم

از حسرت حرفی که نشد با تو بگویم
هر روز در آیینه تو را می کشد آهم

یک سلسله زیبایی و یک رشته نجابت
پیدا شده در نقشه چشمان تو با هم

یا رومی روی تو و یا زنگی زلفت
یک لحظه سفیدم من و یک لحظه سیاهم

ابروی تو با غیرت و گیسوی تو گیرا
آن رانده مرا از در و این داده پناهم

امشب چقدر خوشه پروین شده روشن
انگار نظر کرده به چشم تو خدا هم

دیدگاه ها (۲)

بـــــراے 1000 نـــــفر ✘ســــــــاقــــــے✘ بــــــــاش...و...

. باز با آیات عشقت مست و بیمارم نکن شعر، خوابم میکند ، آرام،...

ﺩﻟﻢ ﻭﺍ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﻡﺳﺮﻡ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ...

سخت است قلم باشی و دلتنگ نباشی,با تیغ مدارا کنی و سنگ نباشی....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط