{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(Part19)

15 سال دروغ
{هیچ وقت نفهمیدم لتیشیا یه عروسک برای رقصه یا یه قاتل برای کشتن!}
7 اکتبر2029
جونگکوک:
کنسرت که به اوج خودش رسید اونا اومدن روح ها!درحالی که آدما وشیاطین دورش میرقصیدن مانند الهه به نظر میرسید الهه ای قاتل !همه روح ها پوششی از رنگ آبی انگار روشون ریخته بود در حالی که داشت میرقصید ارواح اومدن پیشه بقیه به دو تا شیطان کنارم بودن نگاه کردم شیطان شاخ دار چشمانش از خوشحالی برق میزد من امروز از دست اون چشما خلاصش میکنم! به هیما نگاه کردم که یه روح اومد پیششش باهاش رقصید اون دختر کی بوده؟موهایی به درخشانی خورشید چشمانی مانند دریا هیما انگار با دیدن اون الان میخواست گریه کنه چشمانش انگار پر از خوشحالی شده بود که یهو یاد اون مکالمون افتادم"همه ی این کار ها رو برای یه دوست تنبلت میکنی که خودش تو خونه نشسته؟"هیما که انگار ناراحت شده بود سرشو پایین انداخت وبا لحنی ناراحت وبغض کرده گفت"مرده...اون یه آرمی بود"از گفتن اون حرف پشیمون شدم...اون دختر همونه اون دختری که هیما هر کاری براش میکنه؟انگار باید روح اون دخترو به دست بیارم.
8 اکتبر 2029
ساعت 8 صبح
هیما:
خوب یادمه شب اومدم دنیایی انسان ها و تو خونه جونگکوک بودم اینقدر خسته بودم زود خوابیدم ولی امروز با تفنگ روی سرم بیدار شدم من تو قصر خونی بودم! قصر شیطان مرگ اون یه پسر هیکلی قد بلند وزاویه فک تراشیده و چشمانی به رنگ آبی درخشان که میتونم شرط ببستم شبا عین چراغ خواب عمل میکنن بود یه لباس قرمز تنم خیلی چسپیده بود رو یه تخت بزرگ و زیبا دراز کشیده بودم که به معنای واقعی کلمه میتونستم توش غرق شم خیلی نرم بود ولی وقتی اسلحه سرد رو روی پوست سرم حس کردم لبخندم تموم شد حالم اینقدر بد بود که میتونستم الان بالا بیارم کسی که تفنگ رو روی سرم گرفته بود کت وشروال سیاه با ماسک زده بود وهیکلی پهن داشت دستم گذاشتم رو تشک که بلند شم که الیاس شیطان مرگ وارد شد روی زبانم را روی لبانم کشیدم ومزه درد ناک و بد و تهعو آور.. سم رو حس کردم اون به من سم داده بود! با لحن قدرتمندی گفت"اسلحه رو بزار کنار اون امروز عملا یه انسانه"انسان؟چییی خون در رگانم از جریان افتاد نه!فکر میکردم یه دروغه تا همه از شیطان مرگ بترسن ولی انگار واقعیه اون واقعا شیاطین رو میتونه برای 24 ساعت انسان کنه چشمانم از تعجب گشاد شد ای ریا کار با لحن سردی گفتم"چی میخوای؟" لبخندی به پهنای صورتش زد و چشمان آبی اش برقی زد" هیچ کاری باهات ندارم پرنسس فقط داری تاوان کارت رو پس میدی" لبخندی زدم"کدوم تاوان؟"دستی به موهایش کشید دستانش خیلی بزرگ وقدرتمند بود تمام رگانش معلوم بود"لتشیا آمانه تو به حکم قبل رسیدن به سن قانونی وانجام قتل مجازاتی!" یه قانون مسخره برای شیاطین وجود داشت که تا به سن قانونی نرسی نمی تونی هم جنس خودتو بکشی "کدوم قتل؟"
_دیشب تو کنسرت تو 2 تا شیطان کشته شدن وچند تا هم چشمانشون از حدقه اومده بیرون وزبانشون بریده شده بود
بدون تردید گفتم
_کار من نبوده من نمی تونم شیاطین قدرتمند رو بکشم من یه بچم
_ولی به همون ثابت شده که میتونی با شاهزاده دو رگه کل کل کنی
_من باهاش کل کل کردم نه دعوایی بود نه جنگی
_لبخندی زد وگفت خب... پس مجازات اونه چون شاهزاده ازم خواستن به خاطر اون کار هم مجازات بشی
_اوه.. از کی به اون دورگه احترام میزاری الیاس شرط میبندم حتی نمی تونه بدون جادو بجنگه عین یه بچه ست
"انگار باید یه دست وپاتو بشکنم تا یاد بگیری بهم احترام بزاری لتیشیا درسته؟" این صدای الیاس نبود در باز شد وشاهزاده وارد شد یک کت بلند از جنس پوست خرس که به رنگ سفید پوشیده بود وبدن قدرتمندشو نشون میداد ..نقاب سیاهش رو به صورتش زده بود وهیچیش معلوم نبود الیاس با جادو از داخل زمین از اتاق خارج شد از ترس به خود لرزیدم من الان به شاهزاده چی گفتم؟بچه؟بی قدرت؟قراره بمیرم شاهزاده با قدماهی بلند وترسناک به سمتم می امد ومن بیشتر از روی تخت میرفتم اون طرف که اومد روم دستامو گرفت...
ادمه دارد....
(اگه بچه مصبتی هستی بنظرم دیگه نخونش...
از طرف میا...)

















#بنگتن
#بی_تی_اس
#آرمی
#اتحاد_آرمی_های_ایران
#بنگتن_بویز
#کیپاپ
#نامجون
#جین
#شوگا
#یونگی
#جیهوپ
#هوسوک
#جیمین
#وی
#تهیونگ
#جونگکوک
#جانگکوک
#بنفش

#استی
#هیونجین
#فلیکس
#چان
#بنگ چان
#استار
#سونگمین
#لینو
# انیمه
# بی تی اس
#گوجو ساتورو
#جوجوتسو کایست
#کره
#کیدراما
#کیدرامر
#بک
دیدگاه ها (۲۵)

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣2۳🦋)✥(ویو لوین کاترین)دستام رو گذاشتم رو میز و...

مهمونی پارت ۵۸

اس اول: نقاشی رو بوم.. (ته تزیین میزم)اس دو و سه: خونه و اسک...

اوسی شیطان کش/هارومی ناتسومی/آرت دیجیتالاسم هارومی فامیل نات...

زیبای کوچک فریبکار

چند پارتی پارت ۱صدایِ خش‌خشِ برگ‌های پاییزی زیر پاهام، تنها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط