{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۹


دیدم تهیونگ بود داشتم بهش نگاه میکردم که یهو دستش رو گذاشت روی چشمم و دستم رو گرفت منو برد داخل
دستم از دستش بیرون کشیدم و اون دستش رو از روی صورتم برداشتم
- هوی چیکار می‌کنی چرا دست رو گذاشتی روی صورتم
+ اون چیزی برای شما مناسب نبود ببینی
- اگه برای من مناسب نبود پس چرا تو دیدی ما هم سنیم
+ من پسرم
- چه ربطی داره
+ هیچی کوچولو
- به من نگو کوچولو
لپم رو گرفت کشید و با خندی دلبرانه گفت
+ فعلا کوچولو
و رفت
داشتم میمردم نمی‌دونم چه حسی داشتم
داشتم فکر میکردم که جینی و کیتی آمدن سمتم
جینی : تینا بیا بریم می‌خوام همکلاسی همون رو معرفی کنم
- باشه بریم
رفتیم داخل و رفتیم پیش دوتا پسر یکیشون خیلی خجالتی بود ولی اون یکی خیلی بامزه بود فکر کنم باهم خیلی صمیمی بودن
جینی: سلام چطوری بومگیو ؟
بومگیو : مرسی جینی تو چطوری
کیتی : هوی بومگیو خیلی تغیر کردی
بومگیو : تو همش دوماه رفتی من تو این دوماه چه تغییر کردم
جینی : هیچی بابا دیونه شده
بومگیو: جینی این خانم رو معرفی نمیکنی
- سلام من تینا هستم خوشبختم
بومگیو: سلام من چوی بومگیو هست دوست تهیونگ و روزی ایشون هم تهیون هست ما باهم رفیقمیم
تهیون : سلام من تهیون هستم
- از آشنای با شما خوشحالم
فلیکس: آه بچه بیاین برقصیم
هیونجین: بابا ولشون کن خب نمیخوان
بومگیو : من اگه بیتا بفهمه کلمو می‌کنه
تهیون: منم که اصلا دوست ندارم
جینی : برو به جونکوک بگو
کیتی : نه خیر نمیگی
بومگیو : حالا غیرتی نشو
کوک : چخبره اینجا
جینی : هیچی کیتی روی شما غیرتی شده
کوک: روی من
- چیه خوشحال شدی
کوک : ها نه نه
-آره ماهم که خریم
+ سلام بچه ها
وقتی تهیونگ آمد نمی‌دونم چرا داشتم خجالت می‌کشیدم که تهیون. گفت
تهیون: چیه چرا سرخ شدی تینا
- ها نه نه هیچی
آمد نزدیک گوشم شد
+ چیه از من خجالت میکشی
- نه نه چرا آخه
جیمین : بچه ها جین رو ندیدین
جینی : آقا جیمین چیکارش دارین
+ چرا تو جواب میدی
جینی : خوب سوال پرسید
+ چیکارش داری جیمین
جیمین: هیچی با بچه داشتیم یادی از گذشته میکردیم جین نبود باشه من خودم دنبالش میگردم
کیتی : گذشته چه گذشته ای
+ مگه نمیدونستی جیمین با داداشم هم مدرسه ای بودن باهم رفیق فاب بودن از اینا که باهم بیرون می‌رفت جینی یادته جیمین چقدر خوراکی برات می‌خرید یادش بخیر
- واقعا برات می‌خرید
جینی تو خاطرات گمشده بود نمی‌دونم داشت به چی فکر میکرد ولی هرچی بود یاد آور چیزی قشنگ براش بود چون لبخندی زیبا به لبه هاش نشته بود

بعد از مهمونی خونه

رفتیم خونه
دوش گرفتم رفتم روی تختم داشتم به لبخندش فکر میکردم به چیزی که در گوشم گفت به امروزی که نجاتم داد به دیروز اون حرفاش نمی‌دونم چرا ولی داشتم به قلدر مدرسمون فکر میکردم که خوابم برد

صبح

بیدار شدم
امروز قرار بود به اکیپه جینی برم بیرون برای همین بلند شدم رفتم پایین بعد از صبحانه مفصل که خوردم آمدم بالا شروع کردم به میکاپ کردن یک لباس سفید معمولی پوشیدم و موهامو سشوار کشیدم چون دیشب یادم رفته بود کیفم برداشتم که یک شماره ناشناس به گوشیم زنگ زد
- بله
بومگیو: ببخشید خانم من بومگیو هستم راننده شما
صدای پشت مبایل بومگیو:😂😂
- بی‌مزه الان میام😂😂
بومگیو : بدو بدو یالا بدو
رفتم بیرون روزی با جین قرار داشت
رفتم پایین که دیدم یونجون و سوبین هم توی ماشین بودن
سلامی کردم و نشستم توی ماشین
تا خودم کافه بومگیو و بیتا داشتن به یونجون کرم میریختن من تهیون و سوبین هم می‌خندیم که من و پرسیدم
- ببخشید بچه ها ولی آقا تهیونگ و کوک نمیان
یونجون : نه اول قرار بود بیان ولی یه کار خیلی فوری براشون پیش آمد
تهیون: بوگوم نمیاد
سوبین : چرا دیشب خود جینی بهش گفت که بیاد
- بوگوم کیه؟
بومگیو: یکی از دوستامون بریم میبینش
دوباره به یونجون کرم ریخت
یونجون: بابا نکن خوبببببب
همه:😂😂😂😂😂😂
دیدگاه ها (۱)

لباس تینا برای کافه

کافه ای که رفتن

بچه ها اینها بومگیو و تهیون تی اکس تی هستن و قراره به فیک ما...

محل تولد جین

پارت۲۷

پارت26

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط