مادر کودکش را شیر می دهد

مادر کودکش را شیر می دهد
و کودک از نور چشم مادر
خواندن و نوشتن می آموزد
وقتی کمی بزرگتر شد
کیف مادر را خالی می کند
تا بسته سیگاری بخرد
بر استخوان های لاغر
و کم خون مادر راه می رود
تا از دانشگاه فارغ التحصیل شود
وقتی برای خودش "مردی" شد
پا روی پا می اندازد
و در یکی از کافه تریاهای روشنفکران
کنفرانس مطبوعاتی ترتیب می دهد و می گوید :
عقل زن کامل نیست ...
دیدگاه ها (۰)

زن‌ها نمی‌گویند "دوستت ندارم"اماوقتی کسی کوچ کند از دلشان ،ب...

تب کرده ام هذیان برایت مینویسم مغزم پر است از فکرهای اشتباهی...

یکی از قشنگترین خطاب های عاشقانه‍‍رو نزار قبانی میگه:ای شیری...

چپتر ۱۲ _ سایه انتقامکوهستان ساکت است. نه باد می وزد، نه جیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط