{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}



آزارم میــــــــدهی...

به عمــــد...یا غیر عمــــد...خدا میــــــدانـــد

اما من آنقدر خسته ام...

آنقدر شکستـــه ام که هیچ نمیگویم...

حتی دیگر رنجیدن هم از یادم رفته است...

اشک میریزم...

سکوتــــــ میکنم و تــــــــــــو

همچنان ادامه میــــدهی...

نفرینت هم نمیکنم...

خیــــالت راحــــتـــــــــــ

شکسته ها نفرین هم بکنند،گیـــــــرا نیست!

نفریـــن،ته دل میخواهد

دل شکسته هم ک دیگر سر و ته ندارد...!!

لامذهب این همه استخوان در بدنم بود

چــــــــــــرا دلــــــــم را شکـــــــستـــــــــــی؟؟!!
دیدگاه ها (۲)

نــــــــــــههوا سرد نیست...سرمای کلامت دیوانه ام میکند...ب...

به حرمت نان و نمکی ک با  هم خوردیم...نان را تو ببر ک راهت بل...

نمیــــــــــــــدانم چگونه گم شد...در شــــــــــهری که...ت...

یه عمرارزوداشتم دستت رابگیرم ولی ازبخت بدم مچت راگرفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط