{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

love Between the Tides

love Between the Tides⁶⁴

ا/ت
از خواب بیدار شدم رفتم صورتم رو شستم رفتم پیش مامانم
ا/ت: مامان صبح بخیر
م: صبح بخیر عزیزم بیا میخوام یه چیزی بهت بگم
ا/ت: چشم مامان بگو
م: چیزی شده خیلی خوشحالی؟
ا/ت: نه مامان حرفت رو بزن
م: باشه عزیزم ببین مامان تهیونگ برام زنگ زد
ا/ت: چی؟ به این زودی ولی من و تهیونگ که زیاد نمیشه باهم صحبت کردیم کی وقت کرد؟ به مامانش گفت؟ وایی مامان باورم نمیشه🤭
م: چرا عزیزم برای فردا شب گفتند باید بریم خونشون
ا/ت: مامان یعنی تو و بابا مشکلی ندارید؟
م: با چی مشکل داشته باشیم نه عزیزم
ا/ت: یعنی مامان دیگه همه چیز تمام شد منم میتونم ازدواج کنم!
م: جان؟ میخوای ازدواج کنی؟
ا/ت: یعنی ازدواج نکنیم؟ خب باشه هرچی شما بگید ازدواج نمیکنیم فقط قرار میذاریم
م: درمورد دوست پسرت گفته بودی اما من هنوز ندیدمش پس چرا میخوای به این زودی باهاش ازدواج کنی
ا/ت: مامان یعنی تو تاحالا..
م: ا/ت جانم ما داشتیم درمورد نوه دار شدن پدر و مادر تهیونگ صحبت میکردیم
ا/ت: چی؟ نوه دار شدن؟ سویون بچه دار شده؟ یا داداش بزرگش؟
م: هیچکدام
ا/ت: تهیونگ یه خواهر و یه برادر داره
م: آره اما تهیونگ که به خودش هست
ا/ت: یعنی چی؟
م: خب همین رو میخواستم بگم تهیونگ و یونا دارند بچه دار میشند
ا/ت: 🤭😂
م: چرا میخندی؟
ا/ت: مامان خب واقعا خنده داره
م: من فکر میکردم با اینکه خیلی مشغول کار هستند اصلا قصد بچه دار شدن رو ندارند اما قبل از یک سال بچه دار شدند
ا/ت: مامان چی داری میگی؟ یونا بارداره؟
م: آره باید فردا شب بریم خونشون
ا/ت: باشه مامان من یه لحظه میرم بیرون زود برمیگردم
م: باشه عزیزم مراقب خودت باش
به سرعت لباسم رو عوض کردم و سریع رفتم دانشگاه

چند دقیقه بعد
رسیدم
لیا: عهه ا/ت اینجا چیکار میکنی؟
ا/ت: آقای کیم کجاست؟
لیا: فکر کنم کلاس 3006
ا/ت: ممنون
لیا: صبر کن ا/ت حالت خوبه؟
ا/ت: آره
لیا: امروز که کلاس نداری چرا اومدی؟
ا/ت: با آقای کیم کار دارم باید برم
لیا: باشه عزیزم
سریع رفتم کلاس 3006
تق تق تق
تهیونگ: بله؟
ا/ت: آقای کیم کی کلاستون تمام میشه
تهیونگ اومد نزدیکم
تهیونگ: اینجا چیکار میکنی؟
ا/ت: میخوام حرف بزنیم
لبخندی زدم
ا/ت: کی تمام میشی؟
تهیونگ: یه ده دقیقه دیگه تمام میشم
ا/ت: باشه منتظرتم
تهیونگ: بیا این کلید دفترم تو برو اونجا بشین منم میام
ا/ت: باشه
رفتم داخل دفترش و درو بستم
نگاهی به میزش کردم قاب عکسی از من گذاشته بود و عکسی که دو نفره گرفته بودیم
ا/ت:من هیچوقت فراموشت نمیکنم اما خیلی عوضی و دروغگو هستی

ده دقیقه بعد
در باز شد
تهیونگ: ببخشید دیر اومدم
اشکام رو پاک کردم
تهیونگ: ا/ت خوبی؟
ا/ت: این دوتا قاب عکس چیه؟
تهیونگ: اها این؟ این من و توییم دیگه خیلی این عکس هارو دوست داشتم گذاشتم اینجا البته خیلی از عکس های تورو دوست دارم گذاشتم داخل اتاقم
ا/ت: چرا وقتی یه زن دیگه داری عکس من میذاری تو اتاقت
تهیونگ: من؟ خب چون دوست دارم
دوتا قاب عکس رو پرتاب کردم به سمت دیوار و شکستن
ا/ت: دیگه این کلمه رو به زبونت نیار
تهیونگ: ا/ت چیکار میکنی؟ چیزی شده؟
سیلی زدم تو صورتش
تهیونگ: ا/ت
ا/ت: هیچی نگو عوضییی خیانتکار دروغگو
تهیونگ: چی میگی؟
ا/ت: فقط دروغ میگی دروغگوو عوضی دیگه نمیخوام ببینمت
تهیونگ: من باید بدونم چیشده
یکی دیگه زدم تو گوشش
ا/ت: من عروسکم؟ که باهام بازی میکنی
تهیونگ: من چیکار کردم
ا/ت: تا حالا چندبار جدا شدیم و دوباره بهم دروغ گفتی و بهت برگشتم همش بخاطر خودم هست که فکر نکردم به حرفات فکر نکردم چه عوضی هایی میتونه تو دنیا پیدا بشه که یکی از انها تویی
تهیونگ: عزیزم خب بگو چیشده؟
ا/ت: چه فرقی میکنه اما گفتی که با یونا اتاق جدایی میخوابی اما الان بعد از چند ماه یونا باردار شده؟ این هم بزرگترین دروغت حالا فهمیدی
تهیونگ: اها خب همون اول بگو بذار توضیح میدم
ا/ت: توضیح میدی؟ چی رو میخوای توضیح بدی که مثلا بگی اون بچه تو نیست؟
تهیونگ: نه بچه ی من هست اما من واقعا هیچ علاقه ای به یونا ندارم و دروغی هم بهت نگفتم من واقعا میخواستم از یونا طلاق بگیرم اما دیشب که حالش بد شد فهمیدیم بچه داره درواقع یه شب من و یونا یعنی من برگشتم خونه مست بودم و بعد...
ا/ت: چی؟ نکنه میخوای شبتون رو برام تعریف کنی؟ دیوونه شدی؟ نه ممنون علاقه ای به شنیدنش ندارم

#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
دیدگاه ها (۱۷)

love Between the Tides⁶⁵تهیونگ: تو باید بذاری من توضیح بدم ا...

love Between the Tides⁶⁶چهیونگ: ولی من حس میکنم اینجا یه چیز...

love Between the Tides⁶³تهیونگ: دکتر اشتباه شده من مطمئنم اش...

عزیزان دلم،عید همیشه برای ما یادآور شروعی تازه، امیدهای نو و...

love Between the Tides⁶⁰یونا: نه باهامون بیا تهیونگ: آره بیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط