{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

@mojtabasepid

@mojtabasepid


نشئه ی شعرم ولی دارم خماری میکشم
گوشه دنج اتاقم بی قراری میکشم

تکه های خاطراتم را کنارم چیده ام
پشت عکس یادگاری،یادگاری میکشم

روزگارم رااگریک روز نقاشی کنم
یک قفس با خاطرات یک قناری میکشم

مثل گربه،دوردیزی،بی قرارو باحیا
باهمه دارایی ام درد نداری میکشم

خواب دیدم ماه بانوی دیارمادری
آذری می رقصدومن هم هزاری میکشم

بسکه میسازدخرابم میکند باخاطرش
حسرت یک استکان زهرماری میکشم

بی جوابم هرکه می پرسد(کفن پوشی چرا)
حبس سنگینی به جرم رازداری میکشم

ازازل بامن غریبی کرد،حالاغرق خواب
ملحفه روی تن بخت فراری میکشم

بازهم پایان بازیهای تکراری رسید
شب سحرشدهمچنان دارم خماری میکشم
دیدگاه ها (۱)

یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون ک...

یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون ک...

بمان عشق با چشم گریان نرو مرا میکشی زیر باران نرو بمیرم برای...

بمان عشق با چشم گریان نرو مرا میکشی زیر باران نرو بمیرم برای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط