خاطره ی یکی از دوستان

خاطره ی یکی از دوستان

یه بارم زنگ زدم خونه دوس دخدرم باباش جواب داد منم الکی گفتم منزل جعفری اومد زرنگی کنه گفت بفرمائید با کی کار داشتید ؟!!
گفتم مرتیکه دیوث گوه میخوری پول نداری توحسابت چک میکشی یا تاظهر پول میریزی حساب یادهنتــــــو سرویس میکنم مامور میارم جلبت میکنم
همینجوری که داد میزدم دیدم میگه عاقا بخدا حواسم نبود ، اشتبا گرفتید منزل جعفری نیس یهو گوشیو قطع کرد
بیخود نیس میگن بهترین دفاع حملس !!!
دیدگاه ها (۳)

بابا بزرگم (مادری)

بابابزرگم و دایی هام اسم دایی بزرگه هوشنگ اسم دایی کوچیکه فر...

سلام حالتون خوفه؟ می خوام برم مسافرت کــــــــــجا؟؟؟ ته...

یه سری از این آدما باس شعور و تربیت رو از وسایل الکترونیکی ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط