{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مجلس میهمانی بود

مجلس میهمانی بود...


پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برود...






اما وقتی که بلند شد،
عصای خویش را بر عکس بر زمین نهاد...




و چون دسته عصا بر زمین بود،
تعادل کامل نداشت...




دیگران فکر کردند که او چون پیر شده، دیگر حواس خویش را از دست داده

و متوجه نیست که عصایش را بر عکس بر زمین نهاده...




به همین خاطر
صاحبخانه با حالتی که خالی از تمسخر نبود،
به وی گفت:

پس چرا عصایت را بر عکس گرفته ای؟!





پیر مرد آرام و متین پاسخ داد:

زیرا انتهایش خاکی است!

می خواهم فرش خانه تان خاکی نشود..



مواظب قضاوت هایمان باشیم...


چه زیبا گفت دکتر شریعتی:

برای کسی که میفهمد،

هیچ توضیحی لازم نیست


و


برای کسی که نمی فهمد،

هر توضیحی اضافه است!



آنانکه میفهمند،

عذاب میکِشند


و


آنانکه نمیفهمند،

عذاب می دهند!



مهم نیست که چه "مدرکی" دارید،

مهم این است که چه "درکی" دارید!
دیدگاه ها (۱)

ماه رمضان در پیش است..یک عمر اگرروزهبگیریم وبگیرید و بگیرنده...

مهدیا‏"‏همه آبادنشینان زخرابی ترسند,من خرابت شدم ودم به دم آ...

ﺷﻌﺮی به ترتیب حروف ﺍﻟﻔﺒﺎ در مدح مولا علی علیه‌السلام. ا} ﺍﻣﯿ...

#یا مهدی ادرکنی_

#Gentlemans_husband#season_Third#part_372دقیق زمانی بود که د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط