{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این شهر

این شهر
پر است از حرف من و تو
عینک آفتابی ات را
از روی چشم هایت بردار
تا آفتاب مرداد بگوید
چقدر بخاطرت
سیلی توی گوشم زد
تا آدمم کند..

بلند شو
گوش کوچه تان را بگیر
تا بگوید
چقدر با قدم هایم
سرش را درد آوردم..

شب که شد
پرده پنجره را کنار بزن
به ماه نگاه کن
تا ببیندت
تا بفهمد
هرچه از تو گفتم راست بود
تا ببینی خودش را
از خجالت پشت ابرها پنهان می کند..

حالا باز هم بگو
دوستم نداری!...
دیدگاه ها (۱)

مي نويسم از چشمهايم كه بي تاب نگاه توأنداز گوش هايم كه از فر...

پارت ۵۴نورِ ملایمِ آفتاب از لایِ درزِ پرده‌ها به داخلِ اتاق ...

سناریو: ماه سرخ

#تاج_و_طوفانپارت ۲۱۰: صبحِ دردسرنور صبح آرام از میان پرده‌ها...

چند پارتی بازی ممنوع

𝑰𝒄𝒚 𝑯𝒆𝒂𝒓𝒕, 𝑺𝒐𝒖𝒍 𝒐𝒇 𝑺𝒑𝒓𝒊𝒏𝒈𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐الورا از همان روزی که چشم به ...

این شهرپر است از حرف من و تو ،عینک آفتابی ات رااز روی چشم ها...

شب شد ؛پرده پنجره را کنار بزن ،به ماه نگاه کن تا ببیندت .......

شب شد ؛پرده پنجره را کنار بزن ،به ماه نگاه کن تا ببیندت .......

آسمان صاف بود و آفتاب می‌سوزاند، انگار عرفه را در خود صحرای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط