{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این شهر

این شهر
پر است از حرف من و تو
عینک آفتابی ات را
از روی چشم هایت بردار
تا آفتاب مرداد بگوید
چقدر بخاطرت
سیلی توی گوشم زد
تا آدمم کند..

بلند شو
گوش کوچه تان را بگیر
تا بگوید
چقدر با قدم هایم
سرش را درد آوردم..

شب که شد
پرده پنجره را کنار بزن
به ماه نگاه کن
تا ببیندت
تا بفهمد
هرچه از تو گفتم راست بود
تا ببینی خودش را
از خجالت پشت ابرها پنهان می کند..

حالا باز هم بگو
دوستم نداری!...
دیدگاه ها (۱)

آدم وقتی یه حس تکرار نشدنی رو با یکی تجربه می کنه، دیگه نمی ...

ای زندگی، تن و توانم همه تو جانی و دلی، ای دل و جانم همه تو ...

تمام راه با توام با تو پرندگان را تماشا می کنم با تو زیر سای...

حتما در این دنیا جایی هست که لحظه ای به دور از هیاهو من و ...

این شهرپر است از حرف من و تو ،عینک آفتابی ات رااز روی چشم ها...

My Vampire Mate Season 2 part : 90

اوج نفرت را روی تختش تجربه کرد ، وقتی نور شدید خورشید از پنج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط