پارت یازدهم:
ویو جونگ کوک: نمیدونم جیمین چش شده...ولی فک کنم رفیقم عاشق شده🤭رونا خانوم هم همینطور....جیمین بم گفته بود که اطلاعات رونا. دوستاش...و همچنین اون وو رو درام...نمیدونم برا چی، ولی هر چی که هس، خیلی راجب رونا کنجکاو شده هاا
ویو تهیونگ:منو کوک که از سینگلی در اومديم....ولی باید یه جوری این جیمینو از سینگلی دربیارم.....من فک کنم این جیمین ما عاشق این دختره رونا شده😙....دقیقا هم مثل همن.....منو کوک به گفتهی جیمین در به در دنبال اطلاعات رونا و دوستاش بودیم....دوستاش راحت بود....ولی رونا و بینا خیلی خیلیییی سختهه😮💨انگاری که آدمای مهمین....به یکی به هکرای جیمین سپردیم که پیدا کرد، سریع بهمون بگه
منو کوک همینطور داشتیم به هم نگاه میکردیم...انگاری ذهنای همدیگه رو خونده بودیم...که جیمین یهو منفجر شد..تاحالا اینجوری دوباره جیمینو ندیده بودم...دیگه مطمئن شدم که عاشق شده....فقط واسه وقتی که سوجینو کشتن....اینطوری داد زد(جیمین وحشتناک داد زداا...همون عربده خودمون)
ویو جیمین: دیگه نمیتونم این یکی روهم تحمل کنم....درسته که فقط چندساعته کی دیدمش...ازش خوشم نمیاد....ولی همینطوری نمیخوام اتفاقی بیفته
¤اینجا من یه جی بگم..جیمین از رونا خوشش نیومده....منم نمیدونم چی بنویسم.......ولی الان منظورم از بهونه آوردن نبود..اون حس دوستانه هست..که نمیخوای دوستت رو از دست بدی...اون حس دوستانس...نه حس عاشقانه...جوگیر نشید...من گولتون میزنم در کللل داستان😌🙂↕️
ادامه دارد.........
ویو تهیونگ:منو کوک که از سینگلی در اومديم....ولی باید یه جوری این جیمینو از سینگلی دربیارم.....من فک کنم این جیمین ما عاشق این دختره رونا شده😙....دقیقا هم مثل همن.....منو کوک به گفتهی جیمین در به در دنبال اطلاعات رونا و دوستاش بودیم....دوستاش راحت بود....ولی رونا و بینا خیلی خیلیییی سختهه😮💨انگاری که آدمای مهمین....به یکی به هکرای جیمین سپردیم که پیدا کرد، سریع بهمون بگه
منو کوک همینطور داشتیم به هم نگاه میکردیم...انگاری ذهنای همدیگه رو خونده بودیم...که جیمین یهو منفجر شد..تاحالا اینجوری دوباره جیمینو ندیده بودم...دیگه مطمئن شدم که عاشق شده....فقط واسه وقتی که سوجینو کشتن....اینطوری داد زد(جیمین وحشتناک داد زداا...همون عربده خودمون)
ویو جیمین: دیگه نمیتونم این یکی روهم تحمل کنم....درسته که فقط چندساعته کی دیدمش...ازش خوشم نمیاد....ولی همینطوری نمیخوام اتفاقی بیفته
¤اینجا من یه جی بگم..جیمین از رونا خوشش نیومده....منم نمیدونم چی بنویسم.......ولی الان منظورم از بهونه آوردن نبود..اون حس دوستانه هست..که نمیخوای دوستت رو از دست بدی...اون حس دوستانس...نه حس عاشقانه...جوگیر نشید...من گولتون میزنم در کللل داستان😌🙂↕️
ادامه دارد.........
- ۷۰۹
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط