{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دِل از من برد و روی از من نهان کرد،

دِل از من برد و روی از من نهان کرد،
خدا را با که این بازی توان کرد،

شَب تنهاییم در قصد جان بود
خیالش لطف‌های بی‌کران کرد...

"حافظ" #طبیعت
دیدگاه ها (۲)

مثل بارانِ بهاریکه نمی‌گوید کِیبی‌خبر در بزن وسرزده از راه ب...

ز من جدا شده یی همچو بوی گل از گلمنی که داده ام از دست، اختی...

چون خواب نازبود که باز ازسرم گذشتنامهربان من که به ناز ازبرم...

الهی؛با صنـع تو هر مورچه رازی داردبا شوق تو هر سوخته نازی دا...

شب که می شود ؛ تمامِ جهان می خوابند .من می مانم و سکوتی که د...

چند پارتی

ندهد هيچ گلى عطـر خوش بوی تو رانفـروشم بــه جهـان پیـچشی از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط