{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو برادر ، مادر پیر و بیماری داشتند .

دو برادر ، مادر پیر و بیماری داشتند .
با خود قرار گذاشتند که یکی خدمت خدا کند و دیگری در خدمت مادر باشد یکی به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد و دیگری در خانه ماند و به پرستاری مادر مشغول شد .
چندی نگذشت برادر صومعه نشین مشهور عام و خاص شد و به خود غره شد که خدمت من ارزشمندتر از خدمت برادرم است ، چرا که او در اختیار مخلوق است و من در خدمت خالق .
همان شب پروردگار را در خواب دید که وی را خطاب کرد : به حرمت برادرت تو را بخشیدم
برادر صومعه نشین اشک در چشمانش آمد و گفت : یا رب ، من در خدمت تو بودم و او در خدمت مادر ، چگونه است مرا به حرمت او می بخشی ، آیا آنچه کرده ام مایه رضای تو نیست .َ ندا رسید : آنچه تو می کنی من از آن بی نیازم ولی مادرت از آنچه او می کند نیازمندست.
دیدگاه ها (۱)

دعایی برای یک عمرروایت شده از حضرت محمد(ص)هرکس این دعا را در...

سفارش پیامبر(ص)به حضرت فاطمه(س) هنگام خوابیدن:مخواب مگر اینک...

نی نی بغله مامانشه ^_^

پدر سه نقطه دارد...پسر سه نقطه دارد...دختر هم سه نقطه دارد.....

جواب به سوال یکی از دوستان:سوال:درود به شما،من یه سوال در مو...

#داستان_واقعیدر خیابان شمس تبریزی شهر تبریز زیارتگاهی وجود د...

🖤 فیک: «لبخندی که فقط برای تو بود» 🖤🌹 رزا پارک: دختری زیبا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط