{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دنياي من بدون تو پاشيده از درون

دنياي من بدون تو پاشيده از درون
دنياي پا گذاشته بر دوزخ جنون

بيرون کشيدي از بدنم رگ رگ مرا
در من به دست و پا زدن افتاده است خون

بايد دمار زندگي ام را درآوري
کاري کني که عشق نکرده ست تا کنون

آتش بپوش و معرکه را تنگ کن به من
بگذار سربلند نباشم در آزمون

پيراهن تو کاشي محراب اصفهان
انگار يک مقرنس از طاق واژگون

ارابه هاي کهنه ي ميدان شاه و تو
با من قدم گذاشته اي بر سر قرون

"در غرفه هاي نقش جهان چرخ مي خوري"
از خنده ات پر است رواق چهلستون

حوض مساجد صفوي چشم هاي توست
بانوي بارگاه سلاطين بي قشون

معماري عظيم تنت را کشانده ام
در اين شب خراب به ويرانه ي جنون

تاريخ من سياهه ي گيسوي يک زن است
بادي وزيد و سلسله اي گشت سرنگون



امير حسين هدايتی
دیدگاه ها (۲)

هرگز نشدکه باری از این غصه کم کنمدریا !بگو کــــه روسری ات ر...

آدم های بزرگ، متوسط و كوچك که در مواردی بسیار بی شباهت به یک...

امشب كسي به سيب دلم ناخنك زده است!بر زخمهاي كهنه ی قلبم ...

زیر باران بنشینیم کـه باران خــــوب استگم شدن با تو در انبوه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط