{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و خداوند ستاره را که نه

و خداوند ستاره را که نه
چشمانت را چراغ راه شبم قرار داد
تا خورشید وار
گهگاهی از پشت ابر پلکت چشمکی شهاب وار بر چشمان بی فروغ من نازل کند
و گلبوسه های تو بر صحرای تفتیده گونه هایم جاری


شبتـون عشق
دیدگاه ها (۱)

‌‌یِک شَب به مِهمان مَن آ تا قُرصِ مَه پیشَت کِشَمدِل را به ...

‌ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شودوین راز سر به مهر به عالم س...

‌.روزهای تابستان بر شن‌های ساحل دراز می‌کشم و فکر کردن به تو...

‌در سینه دلم گم شده تهمت به که بندم؟غیر تو دراین خانه کسی را...

(((این داستان کاملا خیالی و ساخته ذهن است.)))_____شروع رمان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط