{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Draco

Draco
𝟑/𝟑
& با کوبیده شدن دست دریکو روی میز همه گروه بهش نگاه کردن دریکو با حرص خالص به هری نگاه کرد هری بلند شد تا چیزی بگه که دریکو یه مشت نثارش کرد با دیدن این حرکت به سرعت سمتش رفتی و جلوی میز وایسادی یه مشت کوچیک تبدیل به یه دعوای بزرگ شده بود چوب دستیت رو که توی دستت بود به سمتشون گرفتی میدونستی که کار احمقانه ایه ولی تنها چاره ات این بود وردی رو زمزمه کردی که باعث شد با قدرت چوب دستی از هم جدا شدن
ا.ت:تمومش کنید این بازی احمقانه رو {فریاد زدی}
دریکو:{متعجب شده بود چون تا حالا ا.ت رو اینقدر عصبی ندیده بود}
ا.ت:{بدون توجه به هیچکس دست دریکو رو گرفت و به سمت خوابگاه برد}
دریکو:اوه پرنسس نمیدونستم اینقدر زور داری
ا.ت:خفه شو
دریکو:مجبورم کن
ا.ت:{نگاه پر کنایه ای بهش انداخت} مجبورت نمیکنم ولی اگه خفه نشی خفه ات میکنم
دریکو:{محکم دست ا.ت کشید و ا.ت توی بغلش افتاد} پرنسسم از دستم عصبیه؟
ا.ت:واقعا داری میپرسی؟
دریکو:پرنسس خودت میدونی که نمیتونم تحمل کنم با کسی جز خودم ببینمت
ا.ت:...
دریکو:پرنسس بسه دیگه قهر نکن
ا.ت:...
دریکو:باشه... معذرت میخوام
ا.ت:دربارش فکر میکنم
دریکو:{اخم کرد}
ا.ت:باشه میبخشمت ولی دیگه خبری از دعوا سر چیز های مسخره نیست
دریکو:قول نمیدم ولی فعلا باشه {پیشونی ا.ت رو بوسید}


این تموم شد اگه درخواستی داشتید بگید
دیدگاه ها (۲۷)

درخواستی از رون ویزلی

طرفدار های متئو اعلام حضور کنید که قراره فیک بعدی از ایشون ب...

ممنون از همتونننن💫💚

Draco𝟐/𝟑دریکو:بنظر اشفته میایا.ت:چیزی نیست&دریکو از جوابی که...

ریکشن پسرای اسلیترین وقتی که..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط