{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنی هال وودی آلن

ﯾﮏ ﻟﻄﯿﻔﻪ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ، ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﭘﯿﺶ ﺭﻭﺍﻧﮑﺎﻭ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ:
« ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ، ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻣﺮﻍ ﺍﺳﺖ ‏» ، ﺭﻭﺍﻧﮑﺎﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ ‏« ﺧﻮﺏ ﭼﺮﺍ ﭘﯿﺶ ﻣﻦ ﻧﻤﯽﺁﻭﺭﯾﺶ؟ ‏»
ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ: ‏« ﭼﻮﻥ ﺗﺨﻢﻣﺮﻍﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﯾﻢ‏».

ﺧﻮﺏ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﺍﯾﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺒﯿﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ. ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﮐﺎﻣﻼ ﻏﯿﺮ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﻭ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪﺍﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽﺩﻫﯿﻢ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺗﺨﻢﻣﺮﻍﻫﺎ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺩﺍﺭﯾﻢ.

آنی هال | وودی آلن
دیدگاه ها (۱)

پروانه های خُشکت را وقتی نشانم دادی،از دوست داشتن بیش از اند...

نمی خواهم از انتخاب هایی که کردم دفاع کنم. اگر منطقی نبودند ...

تنهایی آدم های بزرگخیلی بزرگشاید به وسعت یک دریاستاما برای پ...

این طور بارم آورده بودند که بترسم. از همه چیز. از بزرگتر مبا...

"ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ" ﻋﻀﻮﯼ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺍﺳﺖ !ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻓﻮﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ "ﻗ...

من به این زودی نخواهم گفت از احساس خویش

گهواره سقا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط