سناریو جونگکوک
قدمهای اول در میان هیاهوی عشق
-------------------------------------------------
او چند لحظه روی پاهای کوچک و لرزانش ایستاد. تعادلش کمی به هم خورد، اما او با یک حرکت سریع، دوباره خودش را حفظ کرد.
«آروم... آروم...» ات زیر لب با هیجان زمزمه میکرد، در حالی که دستش را آماده نگه داشته بود تا اگر جیا افتاد، او را بگیرد.
جیا اولین قدم را برداشت. یک قدم کوتاه، لرزان و با شکوه.
«اوووووه!» صدای همزمان جیمین و تهیونگ بلند شد.
قدم دوم. این بار کمی بیشتر از قبل بود. جیا با هیجان، دستهایش را در هوا تکان میداد و سعی میکرد تعادلش را حفظ کند. او به سمت جونگکوک که در پایینترین سطح ممکن (روی زمین) نشسته بود، حرکت میکرد.
«آفرین جیا! بیا پیش بابا!» جونگکوک با لبخندی که از شدت لذت در تمام صورتش دیده میشد، دستهایش را باز کرده بود.
اما ناگهان، شیطنتِ جیا خودش را نشان داد. او به جای اینکه مستقیم به سمت جونگکوک برود، ناگهان به سمت یک اسباببازی رنگی که جیمین کمی دورتر گذاشته بود، چرخید. قدمهای او با سرعت بیشتری شدند و با هر قدم، هیجان در اتاق بالا میرفت.
جیمین که از شدت هیجان داشت از جا میپرید، فریاد زد: «داری میری! داری میری! ای وای، جیا!»
در همین لحظه، جیا با قدم چهارم، تعادلش را کاملاً از دست داد. او مثل یک پرنده کوچک که بالهایش ناگهان باز شده باشد، به سمت جلو مایل شد. ات نزدیک بود فریاد بزند، اما قبل از اینکه اتفاقی بیفتد، جونگکوک با سرعت و دقتِ یک ورزشکار، بدن کوچک جیا را در آغوش گرفت.
جیا، به جای اینکه زمین بخورد، درست در میان بازوان گرم و امن پدرش فرود آمد. او به جای گریه کردن، با یک خنده بلند و شیطنتآمیز، به جونگکوک نگاه کرد، انگار که این دقیقاً همان چیزی بود که برایش نقشه کشیده بود!
سالن منفجر از صدای خنده و تشویق شد.
تهیونگ با خنده گفت: «وای، این دختر واقعاً حرفهایه! اون حتی زمین خوردن رو هم به عنوان یک حرکت نمایشی اجرا کرد!»
جیمین، در حالی که داشت با گوشیاش فیلم را چک میکرد، میگفت: «این ویدیو میترکونه! جیا، تو ستارهی اصلی هستی!»
ات که نفس از سر هیجان و استرس بیرون داده بود، روی شانه جونگکوک افتاد و او را بوسید. «فکر کردم میخواد بیفته! جونگکوک، چقدر سریع گرفتیش!»
جونگکوک جیا را به سمت ات گرفت و با چشمانی که از اشکِ شوق نمناک شده بود، گفت: «اون فقط میخواست امتحان کنه که چقدر من رو دوست داره. دیدی چطور به من اعتماد داشت؟»
-------------------------------------------------
او چند لحظه روی پاهای کوچک و لرزانش ایستاد. تعادلش کمی به هم خورد، اما او با یک حرکت سریع، دوباره خودش را حفظ کرد.
«آروم... آروم...» ات زیر لب با هیجان زمزمه میکرد، در حالی که دستش را آماده نگه داشته بود تا اگر جیا افتاد، او را بگیرد.
جیا اولین قدم را برداشت. یک قدم کوتاه، لرزان و با شکوه.
«اوووووه!» صدای همزمان جیمین و تهیونگ بلند شد.
قدم دوم. این بار کمی بیشتر از قبل بود. جیا با هیجان، دستهایش را در هوا تکان میداد و سعی میکرد تعادلش را حفظ کند. او به سمت جونگکوک که در پایینترین سطح ممکن (روی زمین) نشسته بود، حرکت میکرد.
«آفرین جیا! بیا پیش بابا!» جونگکوک با لبخندی که از شدت لذت در تمام صورتش دیده میشد، دستهایش را باز کرده بود.
اما ناگهان، شیطنتِ جیا خودش را نشان داد. او به جای اینکه مستقیم به سمت جونگکوک برود، ناگهان به سمت یک اسباببازی رنگی که جیمین کمی دورتر گذاشته بود، چرخید. قدمهای او با سرعت بیشتری شدند و با هر قدم، هیجان در اتاق بالا میرفت.
جیمین که از شدت هیجان داشت از جا میپرید، فریاد زد: «داری میری! داری میری! ای وای، جیا!»
در همین لحظه، جیا با قدم چهارم، تعادلش را کاملاً از دست داد. او مثل یک پرنده کوچک که بالهایش ناگهان باز شده باشد، به سمت جلو مایل شد. ات نزدیک بود فریاد بزند، اما قبل از اینکه اتفاقی بیفتد، جونگکوک با سرعت و دقتِ یک ورزشکار، بدن کوچک جیا را در آغوش گرفت.
جیا، به جای اینکه زمین بخورد، درست در میان بازوان گرم و امن پدرش فرود آمد. او به جای گریه کردن، با یک خنده بلند و شیطنتآمیز، به جونگکوک نگاه کرد، انگار که این دقیقاً همان چیزی بود که برایش نقشه کشیده بود!
سالن منفجر از صدای خنده و تشویق شد.
تهیونگ با خنده گفت: «وای، این دختر واقعاً حرفهایه! اون حتی زمین خوردن رو هم به عنوان یک حرکت نمایشی اجرا کرد!»
جیمین، در حالی که داشت با گوشیاش فیلم را چک میکرد، میگفت: «این ویدیو میترکونه! جیا، تو ستارهی اصلی هستی!»
ات که نفس از سر هیجان و استرس بیرون داده بود، روی شانه جونگکوک افتاد و او را بوسید. «فکر کردم میخواد بیفته! جونگکوک، چقدر سریع گرفتیش!»
جونگکوک جیا را به سمت ات گرفت و با چشمانی که از اشکِ شوق نمناک شده بود، گفت: «اون فقط میخواست امتحان کنه که چقدر من رو دوست داره. دیدی چطور به من اعتماد داشت؟»
- ۲۸۳
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط