✍ 🏻
✍ 🏻
می تَراوَد از دست هایت،
میجوشد از لبها
و می بارد از چشم هایت،
شعرهایی گُنگ!
به سانِ آفتابی بی نور!
بارانی بی عطر!
و رنگین کمانی بی رنگ!
آن چنان که نمی فهمم،
آن گونه که نمی دانم،
با من ساده سخن بگو...
و شعرهایی ساده تر بخوان،
من تنها کلامی که می دانم،
و تنها شعری که میپسندم این است...
که بگوییدوستم داری،
با من از دوست
می تَراوَد از دست هایت،
میجوشد از لبها
و می بارد از چشم هایت،
شعرهایی گُنگ!
به سانِ آفتابی بی نور!
بارانی بی عطر!
و رنگین کمانی بی رنگ!
آن چنان که نمی فهمم،
آن گونه که نمی دانم،
با من ساده سخن بگو...
و شعرهایی ساده تر بخوان،
من تنها کلامی که می دانم،
و تنها شعری که میپسندم این است...
که بگوییدوستم داری،
با من از دوست
- ۲۲۱
- ۲۹ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط