ادامه P
ادامه P6.
_جانم؟
بدون حرف اضافه ای بوسه ای رو شروع کرد،از شوق به هوش اومدن هیونجین و بوسه پرحرارتش خون شدت داری که از مچ دستت بیرون میومد رو فراموش کردی
دستاتو دو طرف صورتش گذاشتی و بوسه رو ادامه دادی
کم کم،از اونجایی که داشت خون زیادی ازت میرفت حرکت لبهات شل شدن و بدنت حالت خلسه ای به خودش گرفت
هیونجین عقب کشید،از نگرانی!
+چی شد فرشته من؟
_هیونجین...
با صدای ضعیفی اسمشو زمزمه کردی
نگاهش به مچ دستت افتاد و فهمید که چیکار با خودت کردی
+ا/ت،نگو،نه نه نه نگو
_هیونجین،خودم خواستم،تقصیر کسی نیست
+ا/ت
با صدای مظلومی اسمتو صدا زد،و شروع به گریه کرد،تاحالا این حالی ندیده بودیش،الان جاتون برعکس شده بود و تو توی بغل اون بودی،بیحال و بیجون
_این...(سرفه)...این همه سال تو همه چیزتو فدای من کردی...(سرفه)...بخاطر من تیر خوردی...از همه چیزت گذشتی،منم از جونم گذشتم برات،میدونم چیز کمیه،ولی منو ببخش دیگه
+نه ا/ت نه نه،نباید منو تنها بزاری نباید..نباید منو تنها بزاری
_تمام چیزی که از زندگی میخواستم،مردن قبل تو بود،که...(سرفه) الان بهش رسیدم...دیگه هیچی نمیخوام
+نه ا/ت تو حق نداری منو تنها بزاری،حق نداری ولم کنی،جرئت نکن چشاتو ببندی ات نه...
_دوستت دارم هیولای من
و...اون دوتا تیله مشکی به روی همه دنیا بسته شد
تمام پرنده های دو کیلومتری عمارت،با عربده ای که هیونجین زد از ترس پرواز کردن و رفتن به جایی که ا/ت رفته بود
+من نمیتونم بزارم بری،من نمیتونم
جیمز:قربان...
_جانم؟
بدون حرف اضافه ای بوسه ای رو شروع کرد،از شوق به هوش اومدن هیونجین و بوسه پرحرارتش خون شدت داری که از مچ دستت بیرون میومد رو فراموش کردی
دستاتو دو طرف صورتش گذاشتی و بوسه رو ادامه دادی
کم کم،از اونجایی که داشت خون زیادی ازت میرفت حرکت لبهات شل شدن و بدنت حالت خلسه ای به خودش گرفت
هیونجین عقب کشید،از نگرانی!
+چی شد فرشته من؟
_هیونجین...
با صدای ضعیفی اسمشو زمزمه کردی
نگاهش به مچ دستت افتاد و فهمید که چیکار با خودت کردی
+ا/ت،نگو،نه نه نه نگو
_هیونجین،خودم خواستم،تقصیر کسی نیست
+ا/ت
با صدای مظلومی اسمتو صدا زد،و شروع به گریه کرد،تاحالا این حالی ندیده بودیش،الان جاتون برعکس شده بود و تو توی بغل اون بودی،بیحال و بیجون
_این...(سرفه)...این همه سال تو همه چیزتو فدای من کردی...(سرفه)...بخاطر من تیر خوردی...از همه چیزت گذشتی،منم از جونم گذشتم برات،میدونم چیز کمیه،ولی منو ببخش دیگه
+نه ا/ت نه نه،نباید منو تنها بزاری نباید..نباید منو تنها بزاری
_تمام چیزی که از زندگی میخواستم،مردن قبل تو بود،که...(سرفه) الان بهش رسیدم...دیگه هیچی نمیخوام
+نه ا/ت تو حق نداری منو تنها بزاری،حق نداری ولم کنی،جرئت نکن چشاتو ببندی ات نه...
_دوستت دارم هیولای من
و...اون دوتا تیله مشکی به روی همه دنیا بسته شد
تمام پرنده های دو کیلومتری عمارت،با عربده ای که هیونجین زد از ترس پرواز کردن و رفتن به جایی که ا/ت رفته بود
+من نمیتونم بزارم بری،من نمیتونم
جیمز:قربان...
- ۲۴۹
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط