چطورید عزیزکامم
چطورید عزیزکامم💖✨
ایشون اوسی جدید نیست برای تمرین ارت ازش استفاده میشه(بنده خدا مظلوم 😅)
نظرتونو راجبش بگید و اگر حوصلتون کشید بیوشو بخونید😭💖
یه بیوی غیر منطقی براش نوشتم از سر بی حوصلگی:
اسم: نورا هاکاری
سن: 14
تولد: 12.16/ 9.25
تایپ شخصیتی: enfp
وزن: 37
قد: 157
وضعیت: زنده
سبک مبارزه: تنفس نور، هنر خون اهریمنی
اولین نمایش: ارک قطار موگن
مانگا: چپتر 54
انیمه: اپیزود 27
وابسته به: خودش(توی سپاه شیطان کش نی، یجور شیطان کش غیر رسمیه
سلاح: یه نیزه که سرش تبر داره و وسطش یه تیر و کمانه
زندگی نامه:
وقتی که بدنیا اومد پدر و مادرش اونو به دلیل خال های زیادی که داشت بهش بی توجهی میکنن، اون بزرگتر میشه و وقتی فقط 7 سالش بود، پدر و مادرش اونو توی جنگل میندازن و کتک میزنن، تا وقتی بیهوش بشه، وقتی نورا بهوش میاد و میبینه شب شده، سریع به سمت نوری که از کلبه میومد رفت و وارد کلبه شد، یک شیطان رو دید که وسط اتاق می درخشید و یک انسان رو میخورد، نورا میترسه و جیغ میکشه، شیطان به نورا حمله میکنه و اونو زخمی میکنه، نورا به سختی با یک تبر شیطان رو میکشه ولی دیگه کار از کار گذشته بود و شیطان با خونی که روی زخم نورا ریخته بود، نورا رو شیطان کرد ولی نورا نتونست جلوی شیطان شدنش رو بگیره و کامل یک شیطان شد، به سرعت از خونه بیرون میاد، بعد از 1 سال نورا بلاخره به یه روستا میرسه و توی روستا، اونجا وقتی میبینشش همه میترسن ولی یک دکتر خوب و شریف بدون ترس میره پیشه نورا و بهش پادزهر میده، ولی پادزهر اونقدر قوی نبود که نورا کامل درمان شه، اونقدر هم ضعیف نبود که کاری نکنه، پس نیمه مغز نورا شیطان و نیمه ی دیگه هنوز انسانیت توش هست
ممنونم بابت خوندن💖💖
ایشون اوسی جدید نیست برای تمرین ارت ازش استفاده میشه(بنده خدا مظلوم 😅)
نظرتونو راجبش بگید و اگر حوصلتون کشید بیوشو بخونید😭💖
یه بیوی غیر منطقی براش نوشتم از سر بی حوصلگی:
اسم: نورا هاکاری
سن: 14
تولد: 12.16/ 9.25
تایپ شخصیتی: enfp
وزن: 37
قد: 157
وضعیت: زنده
سبک مبارزه: تنفس نور، هنر خون اهریمنی
اولین نمایش: ارک قطار موگن
مانگا: چپتر 54
انیمه: اپیزود 27
وابسته به: خودش(توی سپاه شیطان کش نی، یجور شیطان کش غیر رسمیه
سلاح: یه نیزه که سرش تبر داره و وسطش یه تیر و کمانه
زندگی نامه:
وقتی که بدنیا اومد پدر و مادرش اونو به دلیل خال های زیادی که داشت بهش بی توجهی میکنن، اون بزرگتر میشه و وقتی فقط 7 سالش بود، پدر و مادرش اونو توی جنگل میندازن و کتک میزنن، تا وقتی بیهوش بشه، وقتی نورا بهوش میاد و میبینه شب شده، سریع به سمت نوری که از کلبه میومد رفت و وارد کلبه شد، یک شیطان رو دید که وسط اتاق می درخشید و یک انسان رو میخورد، نورا میترسه و جیغ میکشه، شیطان به نورا حمله میکنه و اونو زخمی میکنه، نورا به سختی با یک تبر شیطان رو میکشه ولی دیگه کار از کار گذشته بود و شیطان با خونی که روی زخم نورا ریخته بود، نورا رو شیطان کرد ولی نورا نتونست جلوی شیطان شدنش رو بگیره و کامل یک شیطان شد، به سرعت از خونه بیرون میاد، بعد از 1 سال نورا بلاخره به یه روستا میرسه و توی روستا، اونجا وقتی میبینشش همه میترسن ولی یک دکتر خوب و شریف بدون ترس میره پیشه نورا و بهش پادزهر میده، ولی پادزهر اونقدر قوی نبود که نورا کامل درمان شه، اونقدر هم ضعیف نبود که کاری نکنه، پس نیمه مغز نورا شیطان و نیمه ی دیگه هنوز انسانیت توش هست
ممنونم بابت خوندن💖💖
- ۶.۱k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط