Part
𝓈𝓂𝒾ℓℯ
Part "33"
هانا : لطفا بگیر
دستم رو گرفت و بلند شد
همینجوری که دستش توی دستم بود
کنار دریا دویدیم
دست ته رو محکم گرفته بودم و میخندیدم
اونم هراز گاهی به لبخندی میزد
اونقدر دویدیم که نفس گیر شدیم
ته: این دیگه چه کاری بود ؟ ( عصبی و نفس گیر )
هانا : هه....هه...هی ...عصبی نباش ( درحالی که نفس نفس میزنه)
ته: به تو چه دختر من عصبی ام یا آروم ( جدی ، سرد)
اهمیت ندادم با اینکه دلم شکسته بود
هانا : بگو....بگو عصبی نیستی
دستم رو سمت آب بردم که بریزم روش و شوخی کنم باهاش که کمرم روگرفت و منو نزدیک خودش کرد
دستم روی سینش بود و با تعجب بهش خیره شدم
ته: میدونی این کارت عواقب داره؟ ( جدی، آروم ، سرد)
هانا : لطفا ....من میخوام عصبی نباشی
چشم های سردش ، اون اعماق چشم ها گرمای عجیبی وجود داشت
کمرم رو آروم ول کرد و سرش رو انداخت پایین
هانا : هی عصبی نباش !
ته : تو نمیدونی داره چه اتفاقاتی میوفته ...پس انقد اصرار نکن آروم باشم
کم نیاوردم آخه نمیخواستم توی خودش باشه یا عصبی باشه
برای همین دستش رو گرفتم
هانا : میتونی ....میتونی خودت رو خالی کنی ...هوممم ؟؟
ته: درد من اونقدی نیست که با خالی کردن
آروم بشم
خیلی خب بیا بریم ...هواشناسی گفته امشب بارون شدیدی میاد
بهتره زود برسیم خونه
هانا : باش
کفش هامو پوشیدم و حرکت کردیم
تهیونگ از جاده دیگه ای حرکت کرد که در بود از درخت های بلند
بارون کم کم شروع باریدن کرد
هوا کامل تاریک بود، حتی لامپی همتوی جاده نبود غیر از لامپ های ماشین ته
وسط های راه بودیم که یهو تهیونگ کنار جاده توقف کرد
هانا : چی شد آقای کیم ؟
ته: نمیدونم
بعد از پنج مین گوشی ته رنگ خورد
ته : چیه کانگ...چی....ینی چی....باش اوکی.
امشب اینجا میمونیم ....یکی از دشمن هان با افراداش دنبالم هستن
اگه زنگ افرادمم بزنم کلی از اونها کشته میشن ...باید تا صبح صبر کنیم
اگر صدای شلیکی هم شنیدی نترس باشه؟
هانا : با...باشه( ترس، استرس)
ادامه دارد.....
بچه ها از اینکه پارت رو به شرط رسوندید خیلی ممنونم
امروز دو پارت دیگه هم غیر از این پارت گذاشته میشه ♥️🫧
Part "33"
هانا : لطفا بگیر
دستم رو گرفت و بلند شد
همینجوری که دستش توی دستم بود
کنار دریا دویدیم
دست ته رو محکم گرفته بودم و میخندیدم
اونم هراز گاهی به لبخندی میزد
اونقدر دویدیم که نفس گیر شدیم
ته: این دیگه چه کاری بود ؟ ( عصبی و نفس گیر )
هانا : هه....هه...هی ...عصبی نباش ( درحالی که نفس نفس میزنه)
ته: به تو چه دختر من عصبی ام یا آروم ( جدی ، سرد)
اهمیت ندادم با اینکه دلم شکسته بود
هانا : بگو....بگو عصبی نیستی
دستم رو سمت آب بردم که بریزم روش و شوخی کنم باهاش که کمرم روگرفت و منو نزدیک خودش کرد
دستم روی سینش بود و با تعجب بهش خیره شدم
ته: میدونی این کارت عواقب داره؟ ( جدی، آروم ، سرد)
هانا : لطفا ....من میخوام عصبی نباشی
چشم های سردش ، اون اعماق چشم ها گرمای عجیبی وجود داشت
کمرم رو آروم ول کرد و سرش رو انداخت پایین
هانا : هی عصبی نباش !
ته : تو نمیدونی داره چه اتفاقاتی میوفته ...پس انقد اصرار نکن آروم باشم
کم نیاوردم آخه نمیخواستم توی خودش باشه یا عصبی باشه
برای همین دستش رو گرفتم
هانا : میتونی ....میتونی خودت رو خالی کنی ...هوممم ؟؟
ته: درد من اونقدی نیست که با خالی کردن
آروم بشم
خیلی خب بیا بریم ...هواشناسی گفته امشب بارون شدیدی میاد
بهتره زود برسیم خونه
هانا : باش
کفش هامو پوشیدم و حرکت کردیم
تهیونگ از جاده دیگه ای حرکت کرد که در بود از درخت های بلند
بارون کم کم شروع باریدن کرد
هوا کامل تاریک بود، حتی لامپی همتوی جاده نبود غیر از لامپ های ماشین ته
وسط های راه بودیم که یهو تهیونگ کنار جاده توقف کرد
هانا : چی شد آقای کیم ؟
ته: نمیدونم
بعد از پنج مین گوشی ته رنگ خورد
ته : چیه کانگ...چی....ینی چی....باش اوکی.
امشب اینجا میمونیم ....یکی از دشمن هان با افراداش دنبالم هستن
اگه زنگ افرادمم بزنم کلی از اونها کشته میشن ...باید تا صبح صبر کنیم
اگر صدای شلیکی هم شنیدی نترس باشه؟
هانا : با...باشه( ترس، استرس)
ادامه دارد.....
بچه ها از اینکه پارت رو به شرط رسوندید خیلی ممنونم
امروز دو پارت دیگه هم غیر از این پارت گذاشته میشه ♥️🫧
- ۵۵۰
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط