...

...
سر چهارراه منتظر کسی بودم که یه ماشین کنارم ترمز کرد و شیشه رو داد پایین و پرسید: «آقا ولیعصر از اینجا خیلی راهه؟» رفتم نزدیک تر گفتم:«با کی داری میری؟» گفت:«یعنی چی؟ گرفتی مارو؟ چه فرقی میکنه؟» گفتم:«ببین من از همینجا تا خود ولیعصر با نسرین میرم سه چار دیقه راهه، همینو با دوستام برم بیشتر طول میکشه ولی بازم خوبه، خیلی دور نیست، میرسیم زود. تنها ولی اگه داری میری آره، خیلی راهه. تو هم که انگار تنهایی. اگه واجبه و باید بری که هیچی، برو. ولی اگه واجب نیست، دور بزن. برو اول دنبال اونیکه هر جاده ای، هر مقصدی، هر جایی که بخوای بری، با اون برات نزدیک تر میشه.»❤ ️❤ ️
.
.
.

.
.
.
. #ضربان_عشق #نبض_احساس #عاشقانه #فانتزی #متن_زیبا #دلنشین #دلبرانه #متن_ناب #متن_احساسی #عشق #حس_خوب #زندگی_شاد #رمانتیک #عکس_عاشقانه #پروفایل #عکس_متن #جملات_زیبا #عشقولانه #دخترونه #پسرونه #متن_خاص #دلنوشته
دیدگاه ها (۱)

من اینو با تمام وجودم حس کردم زمانی که نصفه شب دکتر فاطمه او...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

مربی موتور سوار

رمان خبر ممنوعه پارت سوم 3

وقتی دیر میای خونه (part2)رفتم طرف آشپزخونه بشقاب رو گذاشته ...

مهمونی خطرناک پارت= 12دلم میخواست بزنم تو دهنش ولی نمیشدنگاه...

رمان رفتار سرد

| Part*42*جیمین: «لارا، معرفی نمی‌کنی؟»لارا: «چرا که نه.»نزد...

Love and the MoonPart 50ویو یونا● بعد از چند دقیقه به شرکت ر...

THE FIRST KISSPART: 5تهیونگ: میتونم عشقتو به خودم حس کنم تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط