{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو چون باران برشیشه پنجره،

تو چون باران برشیشه پنجره،
همانقدر بیخبر،همانقدر ساده و زیبا آمدی!
همه دیدند تورا ،تحسین کردند تورا،
امامن چون تورادیدم،
ازنزدیک انگار لمس ات کردم،توراحس کردم،
تمامم را زتمامت لبریز کردم،
من با تمام بودنم بودنت را حتی اگر لحظه ای اندک بود،برای خودم داستانی بی انتها ساختم،
مدتها بعد همه فراموش کردند تورا!
اماروان است آن داستان هنوز بر دل من...!
دیدگاه ها (۲)

کاش میشد برای ساعتی مُرد !آن وقت است که میفهمیچه کسی از نبود...

من با تو رو راست بودمولی تو با من روباه بودی...

درمیان اینهمه سکوت،داشتم فکرمیکردم چه خوب میشدصدایی بیاید،صد...

جُز خیالَت،بر کوچه دلم نیامد رَهگُذر..!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط