{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقم ، عاشق آنچه تو به جانم ریختی

عاشقم ، عاشق آنچه تو به جانم ریختی
تشنه ام ، تشنه شوقی که ز چشمت ریختی

آه ای در لطیف و پر پروانه من
بی خبر نیستی از این دل دیوانه من


به « تمنای وصالت » شب و روزم گم شد
طائر فکر من و قاصدک هستی من پرپر شد

تاک انگور وجودم ز پس پرده عشقت مل شد
مست و دیوانه شدم ، جزء به جزء ام کل شد
دیدگاه ها (۱)

باز در چهره خاموش خیالخنده زد چشم گناه آموزتباز من ماندم و د...

باز در چهرهٔ خاموش خیال,خنده زد چشم گناه آموزتباز من ماندم و...

باز در چهره خاموش خیالخنده زد چشم گناه آموزتباز من ماندم و د...

باز در چهرهٔ خاموش خیالخنده زد چشم گناه آموزتباز من ماندم و ...

باز در چهرهٔ خاموش خیال,خنده زد چشم گناه آموزتباز من ماندم و...

باز در چهرهٔ خاموش خیالخنده زد چشم گناه آموزتباز من ماندم و ...

باز در چهرهٔ خاموش خیالخنده زد چشم گناه آموزتباز من ماندم و ...

باز در چهرهٔ خاموش #خیالخنده زد #چشم گناه آموزتباز من ماندم ...

باز در چهره خاموش خیال خنده زد چشم گناه آموزت باز من ماندم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط