{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از همان روزی که در باران سوارم کرده ای

از همان روزی که در باران سوارم کرده ای
با نگاهت هیچ میدانی چکارم کرده ای؟

با تو تنها یک خیابان همسفر بودم ولی
با همان یک لحظه عمری بی قرارم کرده ای

جرعه ای لبخند گیرا از شراب جامدت
بر دلم پاشیده ای، دائم خمارم کرده ای

تازه فهمیدم که حافظ در چه دامی شد اسیر
با نگاهت، خنده ات، مویت، شکارم کرده ای

من مهندس بوده ام دلدادگی شأنم نبود
تازگی ها گل فروشی تازه ‌کارم کرده ‌ای

در نگاه دیگران پیش از تو عاقل بوده ام
خوب‌ کردی آمدی... مجنون تبارم کرده ای

در ولا الضالین حمدم خدشه ای وارد نبود
وایِ من، محتاج یک رکعت شمارم کرده ای
دیدگاه ها (۳)

لاڪ پشت هاےِ ڪوچڪے ڪـہ تازه بـہ دنیا آمده اند را دیده اے؟ بـ...

[ معرڪہ را دوست دارم . . . معرڪہ همیشہ جنگ نیست . . . همین ڪ...

بعضی ها مثل یک اتفاق عجیبحال آدم را خوب می کنند،مثل هوای تاز...

شیــــرین لب من فصــــل رطــــ💖ـــب شد تو کجایی؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط