{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفته بودی

گفته بودی
موی بلندِ
پریشان روی شانه دوست داری
گفته بودم 
وسعت عشق ما 
به هم
بی حد و مرز است
گفته بودی
لیاقت داشتن تو را خدا به من سپرده 
قدردانش خواهم بود
گفته بودم 
نگذار تا باورم به تو خراب شود
گفته بودی
زندگی بدون تو یعنی 
نفسی حبس در سینه 
گفته بودم ...
دیگر مهم نیست ما چه “ گفتیم “ 
و چه “ شنیدیم” ...
روح آسیب دید
مو کوتاه شد
جای قدر دانی را خیانت تنگ کرد
نفسی هم در سینه حبس نشد و برعکس ،
به شماره افتاد
و حالا میفهمم چرا بعد از اینهمه حجم 
شکنندگی با پاهایی استوار آماده برای پریدن
از روی موانع هستم
چون من یک زن هستم
.
.
.
📝 سامیه_آبیار
دیدگاه ها (۲)

لطفا حساب‌هایتان را تا قبل عید تسویه کنیدبوسه هایی که بدهکار...

عمه بلقیس به همه چیز کار داشتبه اینکه دختر همسایه تازگی ها ز...

تنها میدانم که دوست داشتنت ،لحظه ، لحظه ، لحظه‌یِ زندگی امرا...

‍ اگر شما یک دقیقه بخندید😃  آن خنده45 دقیقه باعث آرامش شما م...

اعتماد پارت|۶۲|

My professor Part:32با اینکه می‌دونستم چقدر از برنامه هاش به...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط