{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم دیوانه و دیوانه ی توست

دلم  دیوانه  و دیوانه ی  توست
اسیرِ قطره ی  پیمانه ی  توست
نهان از چشمِ من میخواره  گشته
گمانم  شب  درِ میخانه ی توست
دو  چشمانم   نمی جوید   بهاری
به  گردِ خانه و پروانه ی  توست
نمی داند شب آمد یا که روز است
هوایش کوچه و بر خانه ی توست
دیدگاه ها (۸)

چه کردی با دل و جان ، بیقرارم؟به  کامِ    شُعله های   پُر  ش...

در سیاهیِ شببلندترین خیالِ با تو بودن را میبافمخوابِ شب را ن...

دیگرنبودنت راخوب...آموخته ام...ملالی نیستجز خیالی که بر سکوت...

سلاااامباب الجواد…بارش باران… نگفتنی ست،اذن دخول بر لب یاران...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

داستان سهراب و پریسا نوسنده مرتضی متقیان

پارت ۳۱عصر بود، هوا توی هتل عالی بود و هاشیراما و مادارا روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط