{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشق دیوانهp27

بعد از چند دقیقه که هان توی خونه تنها بود گوشیش رو برداشت و با چان و سونگمین و چندتا از دوستای دیگش زنگ زد و پیام داد و بعدش با یه لبخند شیطانی زمزمه کرد.

هان: برنامه ها دارم برات لی مینهو 😈

ویو لینو

حدود۶ ساعت بعد کارم تموم شد. یه سری مشکلات داخل معامله ی اسلحه با یه گروه مافیایی دیگه داشتیم که حل کردمش. سوار ماشینم شدم و راه افتادم سمت خونه. از همین الان دلتنگ بغلا و بوسه های کوچولوم شدم. بع از حدود ۱۵ دقیقه رسیدم و ماشین رو کنار ماشین های گرون قیمت دیگم پارک کردم و رفتم سمت آسانسور. دکمه ی آسانسور رو زدم و داخل راهرو قدم زدم تا رسیدم به در خونه. در زدم ولی کسی در رو باز نکرد. با خودم گفتم شاید کوچولو رفته حموم یا خوابش برده. به هرحال زیاد اهمیت ندادم و با کلید وارد شدم.

لینو: عشقمم؟؟کوچولوم؟؟ هان؟؟ بیداریی نف...

با صحنه ای که دیدم تنم یخ زد و دنیا رو سرم ریخت. خون داخل رگام منجمد شد. این.....این امکان ن...نداره...ع...عشقم؟..


لینو وارد پذیرایی شد و دید که بدن هان بی حرکت روی مبل هست و بدنش رد های عمیق چاقو هست. همه جا مبل، زمین، لباسای هان رو خون گرفته. لینو بعد از چند دقیقه شوک سریع نزدیک هان شد و هان رو بغل کرد و شدید گریه میکرد.

لینو: زندگیم...عشقم...هق..چشمای قشنگتو باز کن...لطفا...من بدون تو نمیتونم زندگی کنم!!..

لینو هیچ جوابی از هان نگرفت. سکوت کرکننده ای فضا رو گرفت فقط بعضی وقتا صدای گریه ها و هق هق های لینو این سکوت رو میشکست. لینو دوباره سرش رو بالا آورد تا صورت عشق زندگیش رو ببینه. بعضی از اشک های لینو روی گونه های هان میوفتاد. هان یهو چشماش رو سریع باز کرد و شروع به خندیدن کرد.


هان: تولد مبارکککک!!!!

ناگهان چان و سونگمین و بعضی از دوستای لینو و هان از جاهای مختلف خونه که قایم شده بودن اومدن بیرون. لینو پشماش ریخت و نمیدونست چی بگه و نگاهش بین هان و سونگمین و چان که کیک دستشون بود میچرخید.

لینو: ا...ا.....الکی بود؟....

لیمو از خوشحالی سوپرایز و سالم و زنده بودن هان خندید و اشک های باقی موندش رو پاک کرد.

هان: عشقم شمع هارو فوت کن!

لینو: باشه زندگیم ولی بعدا حسابتو میرسم من رو لب مرز سکته کشوندی!

هان خندید

هان: کی؟

لینو: شب..

هان: آ....آرزو...یادت نرههه!! *هان با جمله ی لینو یکم ترسید چون اقا لینو شب نقشه داشت..*

لینو آرزو میکنه و شمع ها رو فوت میکنه و همه دست میزنن

سونگمین: حال کردی چطور اسکلت کردیممم؟

چان: کلی یکم دیگه ادامه می‌دادیم قطعا سکته میکردی!

لینو: تو اون روحتون!!

سونگمین و چان و هان خندیدن و لینو با لبخند به خنده های هان نگاه میکرد
دیدگاه ها (۴)

مافیای عزیز من p26

مافیای عزیز من p25

عاشق دیوانه p13

عاشق دیوانه p10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط