خونه
پارت نهم ( لطفاً گزارش نکنید)
چند وقت بعد از زبان راوی: چند وقتی گذشت یه روز آکو نبود و آتسو حالش بد شد چند وقتی بود که سردردهای عجیبی میگرفت برای همین رفت پیش دکتر دکترم آزمایش نوشت و آتسو با جواب آزمایش شوکه شد اون سرطان داشت برگشت به خونه حالا به آکو چی میخواست بگه آکو میفهمید دق میکرد یهو یاد خونه ی خودشون توی یه شهر دیگه افتاد
باید میرفت اگه نمیرفت آکو دق میکرد با خودش گفت که اگه آکو فکر کنه اون ترکش کرده بهتر از اینکه مرگ منو جلو چشماش ببینه وسایلش رو جمع کرد نامه ای برای خداحافظی نوشت و از عمارت زد بیرون
نیم ساعت بعد آکو اومد خونه و نامه رو دید سریع رفت تا خودشو به ترمینال مسافربری برسونه از دست آتسو شدید عصبانی بود و ناراحت که چرا رفته آخر سر تو ترمینال تو یکی از اتوبوس ها پیداش کرد و برد خونه با عصبانیت پرتش کرد تو اتاق داد زد
& چرا میخواستی بری مگه چی شده بود چرا اینکار رو میکنی
یهو شوکه شد دید که آتسو بی هوش شده بردش درمانگاه و به آتسو سرم وصل کردن و آکو برگه آزمایش و دید و وقتی فهمیدم که آتسو سرطان داره
وقتی آتسو بهوش اومده رفت پیشش آتسو اولش ترسید که آکو بغلش کرد
& ببخشید فرشته کوچولو نباید سرت داد میزدم ببخشید
= اشکالی نداره ولش کن اون موقع هم عصبانی شدی منم ببخش که ناراحتت کردم دورت بگردم
& قشنگ من چرا ازم پنهون کردی که سرطان داری فکردی دق میکنم اونجوری که میرفتی از مرگ بدتر بود
= آخه دوست نداشتم مردنم و ببینی
بعد دستش رو لایه موهاش کرد موهاش شروع به ریزش کرده بود
& دورت بگردم خدا نکنه این چه حرفیه میزنی زندگیم میشه درمانش کرد از امروز شروع میکنیم فقط بهم قول بده ناامید نشی
= قول میدم فقط این یه راز بمونه کسی هم نفهمه باشه
& باشه فرشته ی من
یه ساعت بعد رفتن خونه دکتر بیمارستان راجب هزینه ها و برنامه های رفتن به بیمارستان گفته بود
آکو میخواست از پسندازش پول برداره که آتسو با گردنبند خواهرش اومد
= آکو
& جانم
= از پسندازت هیچی برندار اینو بفروش
& اما تو خیلی این گردنبند و دوست داری
= بزار ازش استفاده کنیم اینجوری بهتره
& نفسم پس منم این ساعت و میفروشم
= اما تو خیلی اینو دوست داری نه این یادگاری پدرته
& تو سالم باشی برام بسته درد و بلات به جونم
= خدا نکنه زندگیم مرسی که کنارمی
& قشنگ من......
چند وقت بعد از زبان راوی: چند وقتی گذشت یه روز آکو نبود و آتسو حالش بد شد چند وقتی بود که سردردهای عجیبی میگرفت برای همین رفت پیش دکتر دکترم آزمایش نوشت و آتسو با جواب آزمایش شوکه شد اون سرطان داشت برگشت به خونه حالا به آکو چی میخواست بگه آکو میفهمید دق میکرد یهو یاد خونه ی خودشون توی یه شهر دیگه افتاد
باید میرفت اگه نمیرفت آکو دق میکرد با خودش گفت که اگه آکو فکر کنه اون ترکش کرده بهتر از اینکه مرگ منو جلو چشماش ببینه وسایلش رو جمع کرد نامه ای برای خداحافظی نوشت و از عمارت زد بیرون
نیم ساعت بعد آکو اومد خونه و نامه رو دید سریع رفت تا خودشو به ترمینال مسافربری برسونه از دست آتسو شدید عصبانی بود و ناراحت که چرا رفته آخر سر تو ترمینال تو یکی از اتوبوس ها پیداش کرد و برد خونه با عصبانیت پرتش کرد تو اتاق داد زد
& چرا میخواستی بری مگه چی شده بود چرا اینکار رو میکنی
یهو شوکه شد دید که آتسو بی هوش شده بردش درمانگاه و به آتسو سرم وصل کردن و آکو برگه آزمایش و دید و وقتی فهمیدم که آتسو سرطان داره
وقتی آتسو بهوش اومده رفت پیشش آتسو اولش ترسید که آکو بغلش کرد
& ببخشید فرشته کوچولو نباید سرت داد میزدم ببخشید
= اشکالی نداره ولش کن اون موقع هم عصبانی شدی منم ببخش که ناراحتت کردم دورت بگردم
& قشنگ من چرا ازم پنهون کردی که سرطان داری فکردی دق میکنم اونجوری که میرفتی از مرگ بدتر بود
= آخه دوست نداشتم مردنم و ببینی
بعد دستش رو لایه موهاش کرد موهاش شروع به ریزش کرده بود
& دورت بگردم خدا نکنه این چه حرفیه میزنی زندگیم میشه درمانش کرد از امروز شروع میکنیم فقط بهم قول بده ناامید نشی
= قول میدم فقط این یه راز بمونه کسی هم نفهمه باشه
& باشه فرشته ی من
یه ساعت بعد رفتن خونه دکتر بیمارستان راجب هزینه ها و برنامه های رفتن به بیمارستان گفته بود
آکو میخواست از پسندازش پول برداره که آتسو با گردنبند خواهرش اومد
= آکو
& جانم
= از پسندازت هیچی برندار اینو بفروش
& اما تو خیلی این گردنبند و دوست داری
= بزار ازش استفاده کنیم اینجوری بهتره
& نفسم پس منم این ساعت و میفروشم
= اما تو خیلی اینو دوست داری نه این یادگاری پدرته
& تو سالم باشی برام بسته درد و بلات به جونم
= خدا نکنه زندگیم مرسی که کنارمی
& قشنگ من......
- ۵.۶k
- ۲۲ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط