اون اون سانگ ها بود همون پسر علامتش^
اون اون سانگ ها بود همون پسر علامتش^
^ سلام بیبی
+ ها چی میخوای
^ کسی با ددیش اینطوری حرف نمیزنه
+ برو بابا
داشتم میومد نزدیکم که به دیوار خوردم که فیلیکس از نا کجا آباد موعود پیداش شد مگه این نرفت بود فیلیکس امد گفت
ویو فیلیکس
داشتم میرفتم خونه که دیدم ات از ی یکی کشیده شد سریع دودیدم دیدم گرفتش و ولش نمیکنه رفتم نزدیک گفتم
٪ مگه خودت خار مادر نداری بی فانوس
^ جنبالی کیش باشی
٪ هم کسش تورو سنن بچه بم
^ برو بابا
ویو فیلیکس
ات گرفتم از دستش و انداختمش رو خودم بع پسر رو زدم اونم زد بعد رفت گفت دوباره میام بیب
٪ حرف دهنت بفهممممم دادددد
رفت ( پسره عوضی )
ات روم بود گفتم تموم شد
ویو ته
کارام تموم شد خودم کوک رفتیم دنبال ات که دیدم روی پسرست خیلی اعصبانی شدم کوکم همنطور رفتم نزدیک و ات از بغلش دراوردم گفتم
_ تو کی هست یو چرا دختر منو بغل کردی عربده
٪ سام آقای کیم من لی فیلکسم و اون چیزی که شما فکر میکنید نیست بزارید توضیح بدم
_ نیازی نیستتتت عربده ات بیا بریم برات دارم
+ بابا اروم باشه لطفا فیلیکس کمکم کرد
_ کیم ات باهام میای یا ببرمت بیشتر از این عصبیم نکن عربده
+ ب ب بابا اروم توضیح صبر بده
ویو ته
دیدم خیلی داره اذیت میکنه انداختمش ر کولم و حرکت کردم انداختمش تو ماشین و رفتم سمت عمارت کوکم رفت خونشون بعد ۱۹ مین رسیدیم پیدا شدن در واسه ات باز کردم انداختمش رو کولم بردمش سمت اتاق شکنجه ۸۷۴ شلاغ میخواستم بزنم گفتم
_ هرکدوم زدم باید بشماری وگرنه از اول شروع میکنم سرد ولی اروم
+ چشم بابا
ویو ته
شروع کردم به زدن
+ یک ای دو ایی سه آیینی چهار اه چهار واییییی
همینجوری میشمرد میزدم تا تموم شد دیدم بیهوش بردمش سمت اتاق و گذاشتمش رو تخت و زنگ زدم جین
مکالم
_ الو جین بیا سرد
÷ چشم ارباب
ویو ات انقدر زد و شمردم که سر ۶۸۵ از حال رفتم و دیگه هیچی نفهمیدم
ویو ته جین بعد ۱۰ مین رسید معاینه کرد گفت
÷ چیزیشون نشد ولی شما مراقب باشید ایشون بیماری قلبی دارن همینجوری کع قبلن گفتم بودم مواظب باشید ات پانسمان کرده
_ باش میتونی بری سرد ولی نگران
ویو ته
بعد ۱۰ مین بیدار شد گفت
+ بابا میزاری برات توضیح بدم
_ بگو سرد
همشو تعریف میکن
_ آها خوب حالا بخواب و استحرات کن پرنسسم من نمیخواستم بزنمت ولی ولی ببخشید یکم پشیمون
+- نه مشکلی نسیت
ساعت ۵ عصر
ویو ته تا برم به ات بگم آماده بشه ببرمش شهربازی پشیمون که قضاوتش کردم خوب برم بهش بگم
_ات آماده شو بریم شهربازی
+ واقعا ذوقققق
_ آره
ات تو کونش عروسیه
ویو ت
نشست بودم که بابا گفت آماده شو بریم شهربازی واقعا خوشحال شدم حوصلم سر رفت بود رفتم لباسم پوشیدم ( میزارم عکسشو ) یکم رژ گونه و لیپ گلس زدم و رفتم رفتم پایین دیدم کوک امد تا دیدم منو بغلم کرد گفت خوبی گفتم آره بابا خوبم نگران نباش
ویو ته گفتم به کوکم بگم بیاد
_ خوب دیگه بیاین بریم
ویو کوک
واقعا ته رو نمیفهمم خودم اعصبانی شدم با اون پسر دیدمش ولی خوب نباید اینطوری بکن که داخل ماشین بود به ته گفتم
@ چرا ات زدی
_خوب دختر کوچلوم باید ادب میشد مگنه ات
+ بله بابا
ویو کوک
نوچ نوچ واقعا که هعی ول
ویو ات رسیدیم وقتی رسیدیم خیلی خوب بود ولی یک چیزی دیدم وای اون اون
در خماری زندگی کنید با تشکر 🙏🫡
^ سلام بیبی
+ ها چی میخوای
^ کسی با ددیش اینطوری حرف نمیزنه
+ برو بابا
داشتم میومد نزدیکم که به دیوار خوردم که فیلیکس از نا کجا آباد موعود پیداش شد مگه این نرفت بود فیلیکس امد گفت
ویو فیلیکس
داشتم میرفتم خونه که دیدم ات از ی یکی کشیده شد سریع دودیدم دیدم گرفتش و ولش نمیکنه رفتم نزدیک گفتم
٪ مگه خودت خار مادر نداری بی فانوس
^ جنبالی کیش باشی
٪ هم کسش تورو سنن بچه بم
^ برو بابا
ویو فیلیکس
ات گرفتم از دستش و انداختمش رو خودم بع پسر رو زدم اونم زد بعد رفت گفت دوباره میام بیب
٪ حرف دهنت بفهممممم دادددد
رفت ( پسره عوضی )
ات روم بود گفتم تموم شد
ویو ته
کارام تموم شد خودم کوک رفتیم دنبال ات که دیدم روی پسرست خیلی اعصبانی شدم کوکم همنطور رفتم نزدیک و ات از بغلش دراوردم گفتم
_ تو کی هست یو چرا دختر منو بغل کردی عربده
٪ سام آقای کیم من لی فیلکسم و اون چیزی که شما فکر میکنید نیست بزارید توضیح بدم
_ نیازی نیستتتت عربده ات بیا بریم برات دارم
+ بابا اروم باشه لطفا فیلیکس کمکم کرد
_ کیم ات باهام میای یا ببرمت بیشتر از این عصبیم نکن عربده
+ ب ب بابا اروم توضیح صبر بده
ویو ته
دیدم خیلی داره اذیت میکنه انداختمش ر کولم و حرکت کردم انداختمش تو ماشین و رفتم سمت عمارت کوکم رفت خونشون بعد ۱۹ مین رسیدیم پیدا شدن در واسه ات باز کردم انداختمش رو کولم بردمش سمت اتاق شکنجه ۸۷۴ شلاغ میخواستم بزنم گفتم
_ هرکدوم زدم باید بشماری وگرنه از اول شروع میکنم سرد ولی اروم
+ چشم بابا
ویو ته
شروع کردم به زدن
+ یک ای دو ایی سه آیینی چهار اه چهار واییییی
همینجوری میشمرد میزدم تا تموم شد دیدم بیهوش بردمش سمت اتاق و گذاشتمش رو تخت و زنگ زدم جین
مکالم
_ الو جین بیا سرد
÷ چشم ارباب
ویو ات انقدر زد و شمردم که سر ۶۸۵ از حال رفتم و دیگه هیچی نفهمیدم
ویو ته جین بعد ۱۰ مین رسید معاینه کرد گفت
÷ چیزیشون نشد ولی شما مراقب باشید ایشون بیماری قلبی دارن همینجوری کع قبلن گفتم بودم مواظب باشید ات پانسمان کرده
_ باش میتونی بری سرد ولی نگران
ویو ته
بعد ۱۰ مین بیدار شد گفت
+ بابا میزاری برات توضیح بدم
_ بگو سرد
همشو تعریف میکن
_ آها خوب حالا بخواب و استحرات کن پرنسسم من نمیخواستم بزنمت ولی ولی ببخشید یکم پشیمون
+- نه مشکلی نسیت
ساعت ۵ عصر
ویو ته تا برم به ات بگم آماده بشه ببرمش شهربازی پشیمون که قضاوتش کردم خوب برم بهش بگم
_ات آماده شو بریم شهربازی
+ واقعا ذوقققق
_ آره
ات تو کونش عروسیه
ویو ت
نشست بودم که بابا گفت آماده شو بریم شهربازی واقعا خوشحال شدم حوصلم سر رفت بود رفتم لباسم پوشیدم ( میزارم عکسشو ) یکم رژ گونه و لیپ گلس زدم و رفتم رفتم پایین دیدم کوک امد تا دیدم منو بغلم کرد گفت خوبی گفتم آره بابا خوبم نگران نباش
ویو ته گفتم به کوکم بگم بیاد
_ خوب دیگه بیاین بریم
ویو کوک
واقعا ته رو نمیفهمم خودم اعصبانی شدم با اون پسر دیدمش ولی خوب نباید اینطوری بکن که داخل ماشین بود به ته گفتم
@ چرا ات زدی
_خوب دختر کوچلوم باید ادب میشد مگنه ات
+ بله بابا
ویو کوک
نوچ نوچ واقعا که هعی ول
ویو ات رسیدیم وقتی رسیدیم خیلی خوب بود ولی یک چیزی دیدم وای اون اون
در خماری زندگی کنید با تشکر 🙏🫡
- ۴.۱k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط